محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
554
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پيش و پس نرفت . گويد : و قرعه زدند و به نام او شد و ماهى بيامد و دم تكان مىداد و ندا آمد كه اى ماهى ما يونس را روزى تو نكرديم بلكه ترا حرز و نمازگاه وى كرديم . و ماهى او را ببلعيد و از آنجا ببرد تا از ابله گذشت سپس او را ببرد تا از دجله گذشت و باز او را ببرد تا در نينوى انداخت . از ابن عباس روايت كردهاند كه رسالت يونس پس از آن بود كه ماهى او را بينداخت . بعضى ديگر گفتهاند حادثه پس از آن بود كه قوم خويش را دعوت كرد و رسالت خويش بگزاشت ولى نزول عذاب را به وقتى معين وعده داد و چون توبه آوردند و به اطاعت خداى بازگشتند از آنها جدا شد و چون عذاب خدا بيامد و آنها را احاطه كرد و چنان كه خدا عز و جل در تنزيل عزيز آورده عذاب از آنها برداشت و يونس از سلامت قوم و رفع عذابى كه وعده داده بود خبر يافت خشمگين شد و گفت : « وعده اى كه به قوم دادم دروغ شد . » و خشمگين از پروردگار برفت و نخواست سوى قوم باز گردد كه دروغ وى را ديده بودند . ذكر گويندهء اين سخن : از ابن عباس روايت كردهاند كه خداى تبارك و تعالى يونس را به اهل دهكده اش برانگيخت و دعوت وى را رد كردند و ايمان نياوردند . و خدا به دو وحى كرد كه به روز فلان و فلان عذاب فرستم از ميان قوم برون شو و او قضيه را به قوم خويش خبر داد . گفتند : مراقب او باشيد اگر از ميان شما برون شد عذاب آمدنى است . و چون شبى كه وعدهء عذاب به صبحگاه آن بود بيامد ، قوم از دنبال وى به راه