محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
502
تاريخ الطبرى ( فارسي )
فاقود بود . وقتى زكريا سرپرست مريم شد ، وى نامزد يوسف پسر يعقوب پسر ماثان پسر اليعازار پسر اليوذ پسر احين پسر صادوق پسر عازور پسر الياقيم پسر ابيوذ پسر زربابل پسر شلتيل پسر يوحنيا پسر يوشيا پسر امون پسر منشا پسر حزقيا پسر احاز پسر يوثام پسر عوزيا پسر يورام پسر يهوشافاط پسر اسا پسر ابيا پسر رحبعم پسر سليمان پسر داود عليهما السلام بود و يوسف پسر عموى مريم بود . ولى طبق روايت ابن اسحاق نسب مريم چنين بود : مريم دختر عمران پسر ياشهم پسر امون پسر منشا پسر حزقيا پسر احزيق پسر يوثام پسر عزريا پسر امصيا پسر ياوش پسر احزيهو پسر يارم پسر يهشافاط پسر اسا پسر ابيا پسر رحبعم پسر سليمان . و يحيى پسر زكريا و پسر خالهء عيسى كوچك بود كه پيمبر شد و به شام رفت و كسان را بخواند ، آنگاه يحيى و عيسى فراهم آمدند و از آن پس كه يحيى عيسى را تعميد داد از هم جدا شدند . گويند يحيى عيسى را با دوازده تن از حواريان فرستاد كه كسان را تعليم دهند و از جمله چيزها كه حرام كردند نكاح دختر برادر بود . از ابن عباس نيز روايتى به همين مضمون هست . و پادشاه بنى اسرائيل را برادرزاده اى بود كه دل در او بسته بود و مىخواست وى را به زنى بگيرد و هر روز يك حاجت از او روا مىكرد و چون مادر دختر از قضيه خبر يافت به دو گفت : « وقتى پيش شاه شدى و پرسيد چه مىخواهى بگو مىخواهم كه يحيى پسر زكريا را سر ببرى » . و چون دختر برفت شاه پرسيد : « چه مىخواهى ؟ » گفت : « مىخواهم كه يحيى پسر زكريا را سر ببرى . » شاه گفت : « جز اين چيزى بخواه » دختر گفت : « جز اين چيزى نمىخواهم » .