محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
488
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اكنون از داراى بزرگ و پسر وى داراى كوچك و كيفيت هلاك وى و خبر ذو القرنين و پادشاهى دارا پسر بهمن پسر اسفنديار پسر بشتاسب كه لقب چهرآزاد داشت ، سخن مىكنيم : گويند وى مقيم بابل بود و بر پادشاهى تسلط داشت و شاهان اطراف خراجگزار وى بودند و در فارس شهر دارا بگرد را بساخت و اسبان پست را مرتب كرد و به دارا پسر خويش سخت دلبسته بود ، از همين رو نام خويش به دو داد و وليعهد خويش كرد و وزير دارا كه مردى خردمند بود و رسين نام داشت با نو جوانى كه با داراى كوچك بزرگ شده بود و ببرى نام داشت دشمنى داشت و به نزد شاه فتنه گرى كرد . و چنان كه گفتهاند شاه شربتى به ببرى داد او را بكشت و دارا كينه رسين و جمعى از سران را كه بر ضد ببرى همدستى كرده بودند به دل گرفت و مدت پادشاهى دارا دوازده سال بود . پس از آن پسر وى دارا پسر دارا پسر بهمن به پادشاهى رسيد و مادر وى ماهياهند دختر هزار مرد پسر بهرادمه بود . و چون تاج به سر نهاد گفت : « هيچكس را به ورطهء هلاك نيندازيم و هر كه در آن افتد برونش نياريم . » گويند : وى شهر دارا را به سرزمين جزيره بساخت و برادر ببرى را دبيرى داد و وزير خويش كرد كه با وى و برادرش انس داشته بود و او شاه را با يارانش بد دل كرد و بعضى از آنها را به كشتن داد و خاص و عام از شاه به وحشت افتادند و بيزارى كردند و او جوانى مغرور و سخت سر و كينه توز و جبار بود . از هشام كلبى روايت كردهاند كه از پس دارا پسر اردشير ، دارا پسر دارا چهارده سال پادشاهى كرد و رفتار وى با رعيت پسنديده نبود و سران آنها را بكشت و اسكندر بر او تاخت كه مردم مملكت از وى به جان آمده بودند و مىخواستند از او آسوده شوند و بسيارى از سران و بزرگان قوم به اسكندر پيوستند .