محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

481

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آزاد كرده و اطاعت نيارد برو و او را پيش من آر . » و اسفنديار سوى رستم شد و رستم او را بكشت . مدت پادشاهى بشتاسب يكصد و دوازده سال بود و پس از آن بمرد . بعضىها گفته‌اند كه يكى از بنى اسرائيل كه سمى نام داشت به پيمبرى سوى بشتاسب مبعوث شده بود و سوى بلخ رفت و به شهر در آمد و با زرادشت پيمبر مجوس و جاماسب دانا پسر فحد بنشست و سمى به عبرانى سخن مىكرد و زرادشت اين زبان را آموخته بود و گفتار سمى را به فارسى مىنوشت و جاماسب ناظر آنها بود و از اين رو وى را جاماسب دانا گفتند . بعضى عجمان پنداشته‌اند كه جاماسب پسر فحد پسر « هو » پسر حكاو پسر نذكاو پسر فرس پسر رج پسر خوراسرو پسر منوچهر شاه بود . و زرادشت پسر يوسف پسر فردواسف پسر اريحد پسر منجدسف پسر جخشنش پسر فنافيل پسر حدى پسر هردان پسر سفمان پسر ويدس پسر ادرا پسر رج پسر خوراسرو پسر منوچهر بود . گويند كه بشتاسب و پدرش لهراسب دين صابيان داشتند تا وقتى كه سمى و زرادشت دين خويش را بياوردند و اين به سال سىام پادشاهى بشتاسب بود و نيز گفته‌اند كه پادشاهى بشتاسب يكصد و پنجاه سال بود . از آن هفت كس كه بشتاسب مرتبت داد يكى بهكانند بود كه در دهستان گرگان مقر داشت و قارن فهلوى كه در ولايت نهاوند مقر داشت و سورين فهلوى كه مقر وى سيستان بود و اسفنديار فهلوى كه مقر وى رى بود . بعضىها گفته‌اند پادشاهى بشتاسب يكصد و بيست سال بود . 566 )