محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
473
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خدا باقيماندهء اسيران بنى اسرائيل را رهايى داد و رحمشان كرد و سوى شام و ايليا ، مسجد مقدس ، باز برد و در آنجا بنا ساختند و بسيار شدند و از آنچه بوده بودند بهتر شدند و پندارند كه خداوند اسيران مقتول را نيز زنده كرد كه به آنها پيوستند . و خدا بهتر داند . و چون اسرائيليان به شام در آمدند پيمان خدا را نداشتند كه تورات از دست آنها رفته بود و سوخته و فنا شده بود و عزير كه از اسيران بابل بود و به شام باز گشته بود شب و روز بر تورات مىگريست و از مردم بريده بود و در دل دره ها و بيابانها تنها مىرفت و كارش گريه بود . روزى نشسته بود كه مردى سوى وى آمد و گفت : « اى عزير گريه ات از چيست ؟ » گفت : « بر كتاب و پيمان خدا مىگريم كه ميان ما بود و خطاهاى ما و خشم پروردگارمان چنان شد كه دشمن را بر ما چيره كرد كه مردانمان را كشت و ديارمان را ويران كرد و كتاب خدا را كه ميان ما بود و دنيا و آخرت ما جز به كمك آن سامان نگيرد ، بسوزانيد . اگر بر تورات نگريم بر چه چيز بگريم . » آن شخص گفت : « آيا دوست دارى كه تورات به تو باز گردد . » گفت : « آيا چنين چيزى شدنى است ؟ » گفت : « آرى برگرد و روزه بدار و تطهير كن و جامه پاكيزه كن و فردا همين جا بيا . » عزير باز گشت و روزه گرفت و تطهير كرد و جامه پاكيزه كرد و بوعده گاه رفت و آن مرد كه فرشتهء خدا بود با ظرف آبى پيش وى آمد و آب را به دو نوشانيد كه تورات در سينهء وى نمودار شد و سوى بنى اسرائيل بازگشت و تورات را با حلال و حرام و سنتها و فريضه ها و حدود آن براى بنى اسرائيل نوشت كه بيشتر از هر چيز دوست داشتند و كارشان به كمك آن سامان يافت و عزير ميان آنها بود و حق خدا را مىگذاشت . آنگاه خدا وى را به جوار خويش برد و بدعتها ميان بنى اسرائيل پديد آمد