محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

474

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و گفتند كه عزير پسر خدا بود ، و خدا پيمبرى فرستاد كه كارشان را به صلاح آرد و تعليم دهد و به عمل تورات وادار كند . جمعى ديگر از وهب بن منبه دربارهء بخت نصر و جنگ وى با بنى اسرائيل سخنان ديگر آورده‌اند كه از ذكر آن چشم پوشيديم تا كتاب دراز نشود . 557 ) سخن از جنگ بخت نصر با عرب از هشام بن محمد روايت كرده‌اند كه آغاز منزل گرفتن عربان به سرزمين عراق و استقرار در حيره و انبار چنان بود كه خدا عز و جل به برخيا پسر احسا پسر زربابل پسر شلتيل از اعقاب يهودا وحى كرد كه پيش بخت نصر برو و بگو به عربان حمله برد كه خانه هاشان كلون و در ندارد و با سپاه به ديار آنها بتازد و مردان بكشد و اموالشان را غارت كند و بگو كه آنها كافر شده‌اند و به جز من خدايان ديگر گرفته‌اند و پيمبران و رسولان مرا تكذيب كرده‌اند . گويد : برخيا از نجران بيامد تا به بابل به نزد بخت نصر رسيد و نام وى نبوخذ - بود و عربان نام او را عربى كرده بودند . بيامد و فرمان خداى را با وى بگفت و اين به دوران معد بن عدنان بود و بخت نصر به بازرگانان عرب كه در ديار وى بودند تاخت . آنها مال و كالا به بابل مىآوردند و حبوبات و خرما و جامه مىبردند ، و هر كه را به دست آورد فراهم كرد و در نجف قلعه اى استوار بساخت و همه را در آنجا نهاد و نگهبان گماشت . آنگاه به مردم ندا داد و براى جنگ آماده شدند و خبر در ميان عربان مجاور پخش شد و بعضى قبايل آنها به صلح آمدند و امان خواستند . بخت نصر در - بارهء آنها با برخيا مشورت كرد كه گفت : « اينكه پيش از قيام تو از ديار خويش بيرون شده‌اند به معنى بازگشت از كارهاى پيشين است از آنها بپذير و نيكوشان بدار . » و