محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
89
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خداوند فرمود : « خون برادرت از زمين بانك مىزند و زمينى كه دهان گشود و خون برادر را از دست تو فرو خورد ترا لعنت مىكند و چون بر زمين كار كنى به تو حاصل ندهد و در زمين ترسان و سرگردان شوى . » قين گفت : « گناه من بزرگتر از آن است كه ببخشى و مرا از اين سرزمين و از نزد خود ميرانى و پيوسته در زمين ترسان و سرگردان خواهم بود و هر كه مرا ببيند بكشدم . » و خدا عز و جل فرمود : « چنين نخواهد شد كه هر كه كسى را بكشد در عوض يك هفت كيفر نخواهد ديد اما هر كه قين را بكشد هفت كيفر خواهد ديد . و خدا قين را آيتى كرده بود و نمىخواست هر كه مىبيند بكشدش و قين از پيش خداى عز و جل از شرق بهشت عدن برفت . بعضى ديگر گفتهاند سبب قتل آن بود كه خداى عز و جل فرموده بود قربانى بيارند و قربانى يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد و آنكه قربانش پذيرفته نشده بود برادر را بكشت . ذكر گويندهء اين سخن از عبد الله بن عمر روايت كردهاند كه دو پسر آدم كه قربان آوردند و از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد يكيشان كشتكار بود و ديگرى گله دار و فرمان يافته بودند كه قربان بيارند . گله دار بهترين و چاقترين گوسفند خويش را به دلخواه آورد و كشتكار بدترين كشت خويش را بياورد و نا بدلخواه و خداوند عز و جل قربان گله دار را پذيرفت و قربان كشتكار را نپذيرفت و قصه آنها چنان شد كه خدا در كتاب خويش فرموده است . گويند مقتول نيرومندتر از آن ديگر بود اما نخواست دست به سوى برادر دراز كند .