محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
85
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مرا چه باك . » و معنى اصحاب يمين و اصحاب شمال همين است . آنگاه پيمان گرفت و گفت : « مگر من پروردگار شما نيستم ؟ » گفتند : « چرا . » گروهى به دل گفتند و گروهى ديگر از روى تقيه . سخن از حوادثى كه به دوران آدم عليه السلام پس از هبوط بود نخستين حادثه اين بود كه قابيل پسر آدم برادر خود هابيل را كشت اهل حديث دربارهء اسم قابيل اختلاف دارند . بعضى گفتهاند وى قين بن آدم بود و بعضى ديگر گفتهاند قايين بن آدم بود و بعضى گفتهاند قاين بود بعضى نيز قابيل گفتهاند و نيز در سبب قتل هابيل اختلاف كردهاند . از ابن مسعود و جمعى از ياران پيمبر صلى الله عليه و سلم روايت كردهاند كه هر پسرى كه براى آدم متولد مىشد دخترى همراه داشت و پسر اين شكم را با دختر شكم ديگر تزويج مىفرمود تا دو پسر آمد كه قابيل و هابيل نام يافتند . قابيل كشتكار بود و هابيل گله دار و قابيل بزرگتر بود و خواهرى داشت كه زيباتر از خواهر هابيل بود و هابيل مىخواست با خواهر قابيل ازدواج كند اما وى رضا نداد و گفت خواهر من است و با من متولد شده و از خواهر تو زيباتر است و به من مىرسد و پدر فرمان داد كه او را به زنى به هابيل دهد اما نپذيرفت و هر دو قربانى براى خداوند آوردند تا معلوم شود كداميك براى ازدواج دختر شايسته تراند . در آن هنگام آدم غايب بود و به مكه رفته بود تا خانهء خدا را ببيند . خداوند به آدم گفت : « دانى كه مرا در زمين خانه اى هست ؟ » گفت : « خدايا نه . » گفت : « خانهء من در مكه است آنجا برو . » و آدم به آسمان گفت : « فرزندان مرا مراقبت كن . » و آسمان نپذيرفت . به زمين