محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
43
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بندگان بيشتر شود ، همه خورشيد بيفتد و چيزى از آن بر چرخ نماند و روز تاريك شود و ستارگان نمودار گردد و اين نهايت كسوف باشد و اگر خواهد آيه اى كمتر بنمايد نصف يا يك سوم يا دو ثلث خورشيد در آب افتد و بقيه بر چرخ بماند كه كسوف كمتر باشد و بليهء خورشيد و ماه و بيم دادن بندگان و ملامت خداوند عز و جل باشد و هر كدام باشد فرشتگان گماشته بر چرخ دو گروه شوند ، گروهى سوى خورشيد روند و آن را سوى چرخ كشند و گروه ديگر سوى چرخ روند و آن را با تسبيح و تقديس و ذكر خداى در فلك سوى خورشيد كشند ، بتناسب شب و روز به اندازهء ساعتهاى شب يا ساعتهاى روز و تناسب تابستان با زمستان يا بهار و پاييز كه درازى روز بيشتر نشود كه خداى اين علم و قدرت را به آبها داده است . مىبينيد كه خورشيد و ماه پس از كسوف كم كم از لجهء دريا برون مىشود و چون همه را برون آورند فرشتگان فراهم آيند و آن را بردارند و بر چرخ نهند و از قوت خدا داد خدا را شكر كنند و دستگيره هاى چرخ را بگيرند و با تسبيح و تقديس و ذكر خدا در فلك تا مغرب بكشند و چون به مغرب رسند آن را در چشمه اندازند و از افق آسمان در چشمه افتد پس از آن پيغمبر صلى الله عليه و سلم فرمود : « خلقت خدا عجيب است و آنچه خلق نكرده عجيبتر است و اين سخن جبرئيل است كه به ساره گفت : « مگر از كار خدا تعجب دارى . » و خداى عز و جل دو شهر آفريده يكى به مشرق و ديگرى به مغرب و اهل شهرى كه به مشرق است از بقاياى قوم عادند از نسل آنها كه ايمان آوردهاند و اهل شهر مغرب از بقاياى قوم ثمودند از نسل آنها كه به صالح ايمان آوردهاند نام شهر مشرق به سريانى مرقيسيا و به عربى جابلقاست و نام شهر مغرب به سريانى برجيسيا و به عربى جابرس است و هر شهر ده هزار دروازه دارد كه فاصلهء هر دو دروازه يك فرسنگ باشد و بر هر يك از دروازه ها هر روز ده هزار مرد مسلح نگهبانى كند و ديگر تا به رستاخيز نوبت نگهبانى آنها نرسد . قسم به خدايى كه جان محمد را به فرمان دارد اگر كثرت آن قوم و سر و صداشان نبود همه مردم دنيا صداى خورشيد را به هنگام