محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
44
تاريخ الطبرى ( فارسي )
طلوع و هنگام غروب مىشنيدند و پيش از آنها سه قوم باشند به نام منسك و تافيل و تاريس و پيشتر از آنها ياجوج و ماجوج باشند و آن وقت كه شب هنگام از مسجد الحرام سوى مسجد اقصى رفتم جبرئيل عليه السلام مرا سوى آنها برد و ياجوج و ماجوج را به عبادت خداوند خواندم اما نپذيرفتند . آنگاه مرا سوى مردم دو شهر برد و آنها را به دين خداوند عز و جل و عبادت وى خواندم كه پذيرفتند و اطاعت كردند و پيرو دين شدند . نيكانشان با نيكان شما باشند و بدانشان با بدان شما باشند . آنگاه مرا سوى آن سه قوم برد كه به دين خدا و عبادت وى خواندمشان و نپذيرفتند و منكر خدا عز و جل شدند و رسولان او را تكذيب كردند و با ياجوج و ماجوج و ديگر گنهكاران در آتش باشند . گفت : « و چون خورشيد غروب كند آن را به سرعت پرواز فرشتگان از آسمانى به آسمانى بالا برند تا به آسمان هفتم رسد و زير عرش باشد و سجده كند و فرشتگان موكل با آن سجده كنند . سپس آن را آسمان به آسمان پايين برند تا بدين آسمان رسد كه هنگام صبحدم باشد و چون در يكى از چشمه ها فرو رود هنگام روشنى صبح باشد و چون به اين روى آسمان رسد هنگام روشنى روز باشد . » فرمود و خدا عز و جل به نزديك مشرق پرده اى از ظلمت بر درياى هفتم كشيده به مقدار شبها كه از آغاز خلقت تا فناى دنيا هست و هنگام غروب فرشته نگهبان شب بيايد و پاره اى از ظلمت آن پرده برگيرد و پيشروى مغرب رود و همچنان از لاى انگشتان ظلمت بپراكند و مراقب شفق باشد و چون شفق برود همه ظلمت را رها كند و بالهاى خويش بگسترد كه اقطار زمين و دو سوى آسمان را بگيرد و در هوا تا هر جا خواهد رسد و ظلمت شب را با بالهاى خويش براند و تسبيح و تقديس و ذكر خدا كند . و چون صبح از مشرق در آيد و فرشته بال فراهم آرد و ظلمت را با دست به هم پيچد و به يك دست بگيرد چنان كه هنگام برداشتن