محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

41

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خداوند عز و جل براى خورشيد چرخى از نور عرش بساخت با سيصد و شصت دستگيره و سيصد و شصت فرشته از آسمان دنيا بر خورشيد و چرخ آن گماشت كه هر فرشته دستگيره اى گرفت و به ماه و چرخ آن نيز سيصد و شصت فرشته از فرشتگان آسمان دنيا گماشت كه هر فرشته دستگيره اى را گرفته بود . » آنگاه گفت : « و خدا عز و جل براى خورشيد و ماه مشرق و مغربها آفريد به اندازهء دو برابر زمين و كنارهء آسمان و در مغرب يكصد چشمه از گل سياه آفريد » و معنى گفتار خدا عز و جل كه فرمود : « و خورشيد را ديد كه در چشمه اى گل آلود فرو ميرفت » همين است يعنى گل سياه و صد چشمه همانند آن در مشرق آفريد از گل سياه كه چون ديگر پر جوش همى جوشد و هر روز و هر شب طلوعگاه تازه و غروبگاه تازه دارد و فاصلهء طلوعگاه و غروبگاه به تابستان بيشتر از همه باشد و روز دراز شود و به زمستان فاصلهء طلوعگاه و غروبگاه كمتر باشد و روز كوتاه شود و معنى گفتار خداى عز و جل چنين است كه فرمود : « پروردگار دو مشرق است و پروردگار دو مغرب . » يعنى مشرق آن سوى و مشرق اين سوى و مغرب آن سوى و مغرب اين سوى و ميان آن مشرقها و مغربها نهاد و جمع آورد و فرمود پروردگار مشرقهاست و پروردگار مغربها كه به تعداد چشمه هاست . گفت : « و خدا پيش آسمان دريايى آفريد به اندازهء سه فرسخ كه موج تاريك است و ايستاده در هوا و به فرمان خدا عز و جل قطره اى از آن نريزد . همه درياها ساكن است اما اين دريا روان باشد به سرعت تير . اما مسير آن در هوا ميان مشرق و مغرب چون ريسمان كشيده است و خورشيد و ماه و خنس در لجهء اين دريا روان باشد و معنى گفتار خداى تعالى همين است كه فرمود : « هر يك در فلكى شناورند . » و فلك چرخيدن چرخ در لجه باشد . بخدائى كه جان محمد به فرمان اوست اگر خورشيد از اين دريا در آمدى همه چيز دنيا حتى سنگها و صخره ها را بسوزانيدى و اگر ماه در آمدى همه مردم به جز اولياى معصوم خدا مفتون شدندى و آن را بجاى