محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

39

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بپوشد چنان كه شما لباستان را ميپوشيد و با آن در فضاى آسمان رود و از محل طلوع در آيد . » فرمود و باشد كه به اندازهء سه شب متوقف شود و از نور عرش نپوشد و فرمان يابد كه از مغرب در آيد و معنى گفتار خدا عز و جل كه فرمود : وقتى كه خورشيد تيره شود ، همين است . فرمود : ماه نيز چنين بر آيد و در افق آسمان رود و فرو شود و تا آسمان هفتم بالا رود و زير عرش متوقف شود و سجده كند و اجازه خواهد اما جبرئيل حله اى از نور كرسى بيارد » و معنى گفتار خداى عز و جل همين است كه فرمود : و خورشيد را نور كرد و ماه را روشنى . ابو ذر گويد : « با پيمبر صلى الله عليه برگشتيم و نماز مغرب بكرديم . » و اين خبر نشان ميدهد كه سبب اختلاف حال خورشيد و ماه از آنجا است كه نور خورشيد از جامه ايست كه از نور عرش پوشيده و روشنى ماه از جامه اى است كه از نور كرسى پوشيده است . اما خبرى كه دليل معناى ديگر است از ابن عباس آمده : عكرمه گويد : روزى با وى نشسته بوديم كه مردى بيامد و گفت اى ابن عباس از كعب الحبر دربارهء خورشيد و ماه سخنى عجيب شنيدم . ابن عباس كه تكيه داده بود برخاست و گفت : « چه شنيدى ؟ » گفت : « كعب پندارد كه روز قيامت خورشيد و ماه را چون دو گاو بيدست و پا بيارند و در جهنم افكنند . » عكرمه گويد : لبهاى ابن عباس از خشم بلرزيد و گفت : « كعب دروغ ميگويد . كعب دروغ ميگويد . كعب دروغ ميگويد . » اين قصهء يهوديست كه ميخواهد به اسلام درآرد . خدا بزرگتر و كريمتر از آنست كه در مقابل اطاعت خويش عذاب كند مگر گفتار او عز و جل را نشنيده اى كه : « فرمود و خورشيد و ماه را مسخر شما كرد كه پيوسته ميروند . »