محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

288

تاريخ الطبرى ( فارسي )

منشخواربغ با مسحرك بخفت و منشخرنر تولد يافت با دخترى كه منشراروك نام يافت و منشخرنر با منشراروك بخفت و منوچهر تولد يافت . بعضىها گفته‌اند مولد وى به دنباوند بود و به قولى به رى بود و چون تولد يافت منشخرنر و منشراروك كار وى را نهان داشتند كه از طوج و سلم بر او بيمناك بودند و چون منوچهر بزرگ شد پيش افريذون نياى خويش رفت و افريذون نشان بزرگى در او ديد و همه ملك ايرج را به دو داد و تاج ايرج را بر سر وى نهاد . بعضى اهل خبر پنداشته‌اند كه منوچهر پسر منشخرنر پسر افريقيس پسر اسحاق پسر ابراهيم بود و پس از افريذون پادشاهى به دو رسيد و هنگامى كه پادشاه شد يك هزار و نهصد و بيست و دو سال از دوران پادشاهى كيومرث گذشته بود و اشعار جرير بن عطيه را شاهد سخن آورده‌اند كه مضمون آن چنين است : « و پسران اسحاق شيران نر » « كه حمايل مرگ گيرند و زره پوشند » « وقتى نسب معين كنند » « سپهبد را از خويش دانند » « و كسرى و هرمزان و قيصر را نيز بشمارند » « كتاب و پيمبرى از ايشان بود » « و در استخر و شوشتر پادشاهى داشتند » « ما و بزرگان فارس يك پدر داريم » « و از دنبالهء آن باك نداريم » « پدر ما خليل خداست و خدا عز و جل پروردگار ماست » « و از موهبت و حشمت خداى خشنوديم » ولى پارسيان اين نسب را انكار كنند و جز اعقاب افريذون كسى را به شاهى نشناسند و پندارند كه اگر به روزگار قديم كسى جز آنها به شاهى رسيده به نا حق بوده