محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
275
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از سلمان فارسى روايت كردهاند كه از هنگام روياى يوسف تا تحقق آن چهل سال بود . بعضى ديگر گفتهاند : فاصلهء رويا و تحقق آن هشتاد سال بود . از حسن روايت كردهاند كه از وقتى يوسف از يعقوب جدا شد ، تا وقتى به هم رسيدند هشتاد سال بود كه هرگز غم از دلش نرفت و اشكش بر چهره روان بود و روى زمين هيچ كس از يعقوب به نزد خدا عز و جل عزيزتر نبود . و هم از حسن روايت كردهاند كه وقتى يوسف را به چاه انداختند هفده ساله بود و تا وقتى دوباره يعقوب را ديد هشتاد سال بود و پس از آن بيست و سه سال بزيست و چون در گذشت يكصد و بيست سال داشت . بعضى اهل كتاب گفتهاند : يوسف هفده ساله بود كه به مصر رفت و سيزده سال در خانه عزيز بماند و چون سى ساله شد فرعون پادشاه مصر او را به وزارت گرفت و نام وى ريان بن وليد بن ثروان بن اراشة بن قاران بن عمرو بن عملاق بن لاوذ بن سام بن نوح بود و اين پادشاه ايمان آورد و پس از آن بمرد و قابوس بن مصعب بن معاويه بن نمير بن سلواس بن قاران بن عمرو بن عملاق بن لاوذ بن سام بن نوح به شاهى رسيد و او كافر بود و يوسف از او خواست كه به خدا ايمان بيارد اما نپذيرفت . يوسف به هنگام مرگ يكصد و بيست ساله بود و به يهودا برادر خويش وصيت كرد و جدايى يعقوب از يوسف بيست و دو سال بود و پس از آنكه با كسان خود به مصر رفت هفده سال با وى بزيست و چون مرگش در رسيد به يوسف وصيت كرد . يعقوب با هفتاد كس به مصر رفته بود و به هنگام مرگ به يوسف گفت پيكر او را ببرد و نزديك پدرش اسحاق به گور كند و يوسف چنين كرد و پيكر را ببرد و در شام به خاك سپرد و به مصر بازگشت . يوسف نيز وصيت كرد كه پيكر او را ببرند و نزديك پدرانش خاك كنند و موسى هنگام بيرون شدن از مصر تابوت وى را همراه برد . ابن اسحاق گويد : شنيدهام و خدا بهتر داند كه مدت دورى يوسف از يعقوب