محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
247
تاريخ الطبرى ( فارسي )
چون سايه بيامد و چون زير آن بخفتند زلزله آمد . از ابن زيد نيز روايت كردهاند كه خدا ابرى سايه دار بر آنها فرستاد و خورشيد را بفرمود تا هر چه بر زمين بود بسوخت و همگى به زير آن سايه رفتند و چون فراهم آمدند خدا سايه را ببرد و خورشيد را بر آنها مسلط كرد و چون ملخ در تابه سوختند . زيد بن اسلم دربارهء گفتار خداى عز و جل به حكايت قوم شعيب كه گفتند : نماز تو وادارت مىكند كه ما را از آنچه پدرانمان مىكردهاند و ما نيز در اموال خويش خواهيم كنيم منع كنى . گويد : از جمله چيزها كه شعيب از آن منعشان مىفرمود سبك كردن درهمها بود . از محمد بن كعب قرظى نيز آوردهاند كه سبب عذاب قوم شعيب بريدن درهمها بود . اكنون به سخن از يعقوب و فرزندان وى باز مىگرديم گويند و خدا بهتر داند كه اسحاق پسر ابراهيم صلى الله عليهما پس از تولد عيص و يعقوب يكصد سال بزيست و وقتى بمرد يكصد و شصت سال داشت و پسرانش عيص و يعقوب وى را به نزديك قبر پدرش ابراهيم صلى الله عليه و سلم در كشتزار حبرون به خاك سپردند و عمر يعقوب پسر اسحاق صد و هفتاد و چهار سال بود .