محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

246

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از ابن اسحاق روايت كرده‌اند كه هر وقت پيمبر صلى الله عليه و سلم از شعيب سخن ميكرد ميگفت : « وى خطيب پيمبران بود كه با قوم خويش نكو سخن ميگفت و چون طغيان و گمراهى قوم طولانى شد و تذكار شعيب و ياد آورى عذاب خداى مؤثر نيفتاد و خدا عز و جل خواست هلاكشان كند عذاب روز سايه را به آنها فرستاد . » ابن عباس دربارهء آيهء قرآن كه از عذاب روز سايه سخن دارد گويد : خدا عز و جل گرمايى سخت فرستاد كه نفسهايشان گرفت و به خانه ها پناه بردند و گرما به درون خانه ها نيز رسيد و نفسهايشان را گرفت و از خانه ها به صحرا پناه بردند خدا عز و جل ابرى فرستاد كه بر آنها سايه افكند و خنك و خوش شدند و همديگر را ندا دادند و چون زير ابر فراهم شدند خدا آتشى فرستاد و اين عذاب روز سايه بود كه عذاب روزى بزرك بود . از قتاده روايت كرده‌اند كه شعيب به دو قوم مبعوث شده بود قوم وى اهل مدين بودند و به اصحاب ايكه نيز مبعوث شده بود . ايكه درختان انبوه است و چون خدا عز و جل خواست عذابشان كند گرمايى سخت فرستاد و عذاب را چون ابرى بر آورد و چون نزديك آنها رسيد به اميد خنكى زير آن رفتند و آتش بر آنها باريد و معنى گفتار خداى كه فرمايد : « عذاب روز سايه آنها را بگرفت . » همين است . بعضى اهل علم نيز گفته‌اند كه قوم شعيب يكى از حدود خدا را معطل داشتند و خدا عز و جل روزيشان بيفزود و باز حدى را معطل داشتند و خدا روزيشان بيفزود و بدينسان همين كه حدى را معطل داشتند خدا روزيشان را بيفزود و چون خدا خواست هلاكشان كند گرمايى سخت فرستاد كه آرامشان را بگرفت و سايه و آب سودشان نداد و يكيشان برفت و زير سايهء ابرى جا گرفت و آرام شد و ياران خويش را ندا داد كه سوى آرامش بياييد و همگى با شتاب برفتند و چون فراهم آمدند خداى آتش بباريد و اين عذاب روز سايه بود . از زيد بن معاويه روايت كرده‌اند كه گرمايى سخت قرارشان را ببرد و ابرى