محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

218

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سه زبان سخن كردند و آنجا بابل نام يافت كه از مايهء تبليل يعنى درهم شدن است و پيش از آن زبان مردمان سريانى بود . از سعيد بن جبير روايت كرده‌اند كه دربارهء آيهء قرآن كه گويد : « اگر چه نزديك بود كه از مكرشان كوهها از جا برود » گفت نمرود به صاحب عقابان بگفت تا صندوقى بياوردند و مردى را همراه برداشت و چنان كرد كه عقابان آن را بردارند و چون بالا رفت به همراه خويش گفت : « چه مىبينى ؟ » گفت « آب مىبينم و جزيره » مقصود دنيا بود ، پس از آن بالا رفت به همراه خود گفت : « چه مىبينى ؟ » گفت : « پيوسته از آسمان دور تر مىشويم . » گفت : « فرو رويم . » ديگرى گويد : ندا آمد كه اى ياغى كجا مىروى ؟ و كوهها صداى عقابان را بشنيد و آن را فرمان آسمان پنداشت و نزديك بود از جا برود - و معنى گفتار خداى كه اگر چه نزديك بود كه از مكرشان كوهها از جا برود . همين است . از عبد الرحمان پسر دانيل روايت كرده‌اند كه على عليه السلام دربارهء آيه قرآن كه گويد : و اگر چه نزديك باشد كه از مكرشان كوهها از جا برود گفت : آن كس كه با ابراهيم دربارهء خدايش محاجه كرد ، دو عقاب كوچك بگرفت و پرورش داد تا نيرو گرفت و بزرگ شد . گويد و پاى هر يك را با رشته اى به صندوقى بست و عقابان را گرفته نگهداشت و با ديگرى در تابوت نشست . گويد و در تابوت چوبى بالا برده بود كه بر سر آن گوشت بود و عقابان پرواز كرد و او به همراه خود گفت : « بنگر چه مىبينى ؟ » گفت : « چنين و چنان مىبينم . » تا وقتى گفت : « دنيا را چنان مىبينم كه گويى مگسى باشد » گفت : « چوب را بگردان » و بگردانيد و فرود آمدند گويد : و معنى گفتار خدا عز و جل كه فرمود اگر چه نزديك بود كه از مكرشان كوهها از جاى برود همين است . » ابن اسحاق گويد به همين جهت عبد الله در اين آيه به جاى كان كاد خوانده