محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

219

تاريخ الطبرى ( فارسي )

است كه به اين معنى نزديكتر است . گروهى گفته‌اند كه نمرود پسر كوش پسر كنعان پادشاه مشرق و مغرب زمين بود و مطلعان سر گذشت شاهان و اخبار گذشتگان اين سخن را نپذيرند زيرا انكارپذير نيست كه مولد ابراهيم به روزگار ضحاك پسر اندرماسب بود كه شمه اى از اخبار وى را بگفتيم و در آن دوران پادشاهى شرق و غرب از ضحاك بود . بعضى كسان در كار نمرود به مشكل افتاده‌اند ، زيرا از دوران ضحاك و اوضاع آن خبر داشته - اند ، و اين خبر را نيز شنيده‌اند كه دو كافر و دو مؤمن پادشاهى همه زمين داشتند ، دو كافر نمرود و بخت نصر بودند و دو مؤمن سليمان پسر داود بود و ذو القرنين ، و نيز شنيده‌اند كه ضحاك به دوران ابراهيم پادشاهى شرق و غرب داشت و پنداشته‌اند نمرود همان ضحاك بود . به نزد مطلعان اخبار سلف و معرفت اوضاع گذشته اين پندار درست نباشد ، زيرا نسب نمرود در قوم نبط شهره است و نسب ضحاك نيز در عجمان پارسى شهره است و مطلعان اخبار سلف و دانايان امور گذشته گفته‌اند كه ضحاك ملك سواد و اطراف را از چپ و راست به نمرود داد و او و فرزندان و عمالش را بر آن گماشت و خود او در بلاد همى گشت و موطن وى و اجدادش دنباوند از كوهستان طبرستان بود و افريذون وى را بينداخت و بر او چيره شد و به بند آهنين كرد . و نيز بخت نصر از سوى لهراسب اسپهبدى مغرب دجله ما بين اهواز تا سرزمين روم داشت ، زيرا لهراسب به پيكار تركان مشغول بود و به مقابلهء آنها در بلخ مقر داشت . چنان كه گفته‌اند وقتى اقامت وى براى جنگ تركان به درازا كشيد بلخ را بنياد كرد و آنها كه از كار قوم غافل بودند از درازى حكومت اينان در يك ناحيه كه از جانب ديگرى بود پنداشتند كه شاه ، آنها بوده‌اند ، اما تا آنجا كه دانيم هيچكس از مطلعان امور سلف و اخبار شاهان گذشته و روزگار كسان نگفته كه كسى از نبطيان در شرق و غرب پادشاه مستقل يك وجب زمين بوده است تا چه رسد به اينكه پادشاه