محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

17

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آرنده اى آن را به هم پيوسته باشد و اگر جدا باشد جدا كننده اى آن را جدا كرده باشد . و مسلم است كه فراهم آرنده و جدا كننده مانند آن نباشد و فراهمى و جدايى بى او روا نبود و همو يگانه تواناى فراهم آرندهء مختلفات است كه چيزى همانند او نباشد و بر همه چيز توانا باشد . و از اين گفته معلوم شد كه خالق و پديد آرندهء اشياء پيش از همه چيز بوده و شب و روز و زمان و ساعات حادث است و خالق و مدبر و تغيير دهنده اش پيش از آن بوده كه هر كه چيزى را پديد آرد به ناچار پيش از آن باشد . و گفتهء خداوند تعالى ذكره كه « * ( أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ وَإِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ وَإِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ وَإِلَى الأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ 88 : 17 - 20 ) * [ 1 ] . يعنى چرا اشتر را نمىنگرند كه چسان آفريده‌اند و آسمان را كه چسان بر افراشته‌اند . و كوهها را كه چسان به جا نهاده‌اند و زمين را كه چسان گسترده‌اند » براى مفكر خردمند و عبرت آموز فهيم حجت رسا و دليل روشن است كه قدمت خالق و حدوث مشابهات شتر و آسمان و كوه را مسلم كند و معلوم دارد كه خالقى دارد نه مانند خود . و كوه و زمين و شتر كه خداى تبارك و تعالى در اين آيه آورده چنانست كه انسان در آن تصرف كند و بكند و بتراشد و ويران كند ولى انسان ، چيزى مانند آن را از هيچ ايجاد كردن نتواند و هر كه از ايجاد چنين چيزى ناتوان باشد ، نه خالق خويش است نه مخلوق مانند خويش بلكه خالق آن مريد توانا است كه هر چه خواهد پديد آرد و او خداى يگانهء قهار است . اگر گويند : تواند بود كه اشياى حادث ، مخلوق دو قديم باشد . گوييم : اين روا نباشد كه تدبير درست و كمال خلقت عيان است و اگر خالق دو تا باشد يا متفق باشند يا مختلف . اگر متفق باشند به معنا يكى بود و معتقد دويى يكى را دو كرده است و اگر مختلف باشند خلقت كامل نباشد و تدبير پيوسته نبود كه هر يك از مختلفان كارى به خلاف آن ديگر كند كه يكى زنده كند و آن ديگر

--> [ 1 ] سورهء 88 آيات 71 و 18 و 19 و 20