محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

118

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و از سال پنجاهم تا صدم پادشاهى بگفت تا ابريشم و پنبه و كتان و ديگر رستنىها را بريسند و ببافند و رنگ كنند و ببرند و بپوشند . و از سال صدم تا صد و پنجاهم مردم را به چهار طبقه كرد : طبقهء جنگاوران و طبقهء فقيهان و طبقهء دبيران و صنعتگران و كشاورزان و طبقه اى را نيز به خدمت خويش گرفت و بگفت تا هر يك از طبقات به كار خويش پردازند . و از سال صد و پنجاهم تا سال دويست و پنجاهم به جنگ شياطين و جن پرداخت و از آنها بسيار بكشت و زبونشان كرد كه مسخر وى شدند و به اطاعت آمدند . و از سال دويست و پنجاهم تا سال سيصد و شانزدهم شياطين را به سنگ برى و مرمر تراشى و گچ پزى گرفت و بگفت تا با گچ و سنگ و گل بنا و حمام بسازند و آهك درست كنند و از دريا و كوه و معدن و بيابان همه چيزهاى سودمند و طلا و نقره و ديگر چيزهاى ذوب شدنى و جواهر و بوى خوش و ادويه آرند و در همه اين چيزها فرمان وى به كار رفت . آنگاه بفرمود تا چرخى از آبگينه براى او بسازند و شياطين را در آن جاى داد و بر آن نشست و در هوا از شهر خويش از دنباوند تا بابل به يك روز رفت و آن روز هرمز روز فروردين ماه بود و مردم از اين شگفتى كه ديدند نوروز گرفتند و بگفت تا اين روز و پنج روز دنبال آن را عيد گيرند و شادى و خوشى كنند و به روز ششم كه مرداد روز بود ضمن مكتوبى به مردم خبر داد كه چون خداوند روش وى را در پادشاهى پسنديده پاداش وى اين شده كه مردم از گرما و سرما و بيمارى و پيرى و حسد بر كنار شده‌اند و مردم از پس سيصد و شانزده سال كه از پادشاهى وى گذشته بود سيصد سال به سر كردند كه از اين بليات به دور بودند . آنگاه جم كفران نعمت خدا كرد و جن و انس را فراهم آورد و خبر داد كه سالار و مالك آنهاست و به نيروى خويش بيمارى و پيرى و مرگ را از آنها دفع كرده است و احسان خدا عز و جل را انكار كرد و در گمراهى فرو رفت و از حاضران كس