محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
117
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بعضى ديگر گفتهاند كه نوح به دوران بيوراسب بود و قوم وى پرستش بتان مىكردند و نهصد و پنجاه سال به سوى خدا خواند و نسل از پى نسل پيرو كفر بودند . تا خداوند عذاب فرستاد و نابودشان كرد . از ابن عباس روايت كردهاند كه متوشلخ ، لمك را داشت با پسران ديگر و به او وصيت كرد و لمك نوح را آورد و هنگام تولد نوح لمك هشتاد و دو ساله بود و در آن روزگار كس نهى از منكر نميكرد . خداوند عز و جل ، نوح را سوى آنها فرستاد و در اين وقت نوح چهارصد و هشتاد ساله بود و يكصد و بيست سال آنها را به پيمبرى خويش خواند . آنگاه خدا عز و جل بفرمود تا كشتى بسازد و بساخت و ششصد ساله بود كه به كشتى نشست و آنها كه غرق شدنى بودند غرق شدند و پس از كشتى سيصد و پنجاه سال ديگر بزيست . دانشوران پارسى گفتهاند پس از طهمورث جم شيد به پادشاهى رسيد و معنى شيد به نزد آنها شعاع باشد و او را به سبب جمالش چنين لقب دادند . وى جم پسر يونكهاون بود و برادر طهمورث بود . گويند وى پادشاهى هفت اقليم داشت و همه جن و انس مسخر وى شد و تاج به سر نهاد و چون به پادشاهى نشست گفت كه خداوند تبارك و تعالى ما را شوكت داد و تأييد فرمود تا به خير رعيت بكوشيم . وى صنعت شمشير و سلاح را ابداع كرد و صنعت ابريشم و ديگر رشتنيها را ياد داد و بفرمود تا لباس ببافند و رنگ كنند و زين و پالان بسازند و به كمك آن چهار پايان را به اطاعت آرند . بعضىها گفتهاند كه وى ششصد و شانزده سال و شش ماه پس از پادشاهى نهان شد و يك سال نبود . و از سال اول تا پنجاهم پادشاهى بگفت تا شمشير و زره و خود و سلاحهاى ديگر بسازند و ابزار صنعتگران از آهن كنند .