محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
109
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به زنى گرفت و يك مرد و زن آورد ، خنوخ پسر قين و عدن دختر قين ، خنوخ پسر قين عدن دختر قين و خواهر خويش را به زنى گرفت و سه مرد و يك زن آورد : يمرد پسر خنوخ و محويل پسر خنوخ و انوشيل پسر خنوخ و موليث دختر خنوخ . و انوشيل پسر خنوخ موليث دختر خنوخ را به زنى گرفت و پسرى آورد كه لامك نام داشت و لامك دو زن گرفت كه يكى عدا و ديگرى صلا نام داشت و از عدا تولين پسر لامك را آورد كه اول كس بود كه در خيمه مقيم شد و مال اندوخت و هم از عدا تو بيش را آورد كه اول كس بود كه ونج و سنج زد و پسرى آورد كه توبلقين نام داشت و اول كس بود كه مس و آهن به دست آورد و فرزندانشان جباران و فرعونان بودند و پيكرشان بزرگ بود و چنان كه پنداشتهاند قامت هر كدامشان سى ذراع بود . گويد آنگاه اولاد قين منقرض شدند و كس از آنها نماند و نسلشان ببريد ، مگر شيث پسر آدم كه تا كنون نسل و نسب مردم از اوست نه آدم ، كه ابو البشر اوست و نسل آدم به واسطهء او مانده و از برادرانش كس نمانده است . اهل تورات گويند كه قين اشوت را به زنى گرفت و خنوخ را آورد و خنوخ عيرد را آورد و عيرد محويل را آورد و محويل ابو شيل را آورد و ابو شيل لامك را آورد و لامك عدا و صلا را به زنى گرفت و آنها كسانى را كه گفتيم بياوردند و خدا بهتر داند و ابن اسحاق از كار قابيل و اعقاب وى جز آنكه گفتيم چيزى نياورده است . ولى ، يكى از اهل معرفت تورات گفته است كه آن كس از فرزندان قايين كه ملاهى گرفت مردى به نام توبال بود كه در ايام مهلائيل پسر قينان مزمار و طبل و عود و تنبور و چنگ گرفت و فرزندان قايين در لهو فرو رفتند و خبرشان به فرزندان شيث رسيد كه در كوهستان بودند و يكصد مرد از آنها بخلاف سفارش پدران خويش آهنگ فرزندان قين كردند و خبر به يرد رسيد و اندرزشان داد و منعشان كرد اما سر سختتر شدند و پيش فرزندان قايين رفتند و دلبستهء كار آنها شدند