محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
110
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و چون خواستند باز گردند به سبب نفرين پدرانشان نتوانستند و چون دير كردند بد انديشان كوهستان پنداشتند كه بدلخواه ماندهاند و از كوه فرود آمدند و ملاهى بديدند و مفتون شدند و زنانى از نسل قايين سوى آنها شتافتند و با هم شدند و در طغيان فرو رفتند و فحشا و شرابخوارى رواج گرفت . ابو جعفر گويد : اين سخن از حق دور نيست و جمعى از علماى سلف اسلام نظير آن را روايت كردهاند ، اما نگفتهاند كه در ايام ملك كى بود فقط گفتهاند كه ما بين نوح و آدم صلى الله عليهما بود . ذكر گويندگان اين حكايت از ابن عباس روايت كردهاند كه اين آيه را بخواند كه چون روزگار جاهليت قديم زينت مكنيد و گفت : « ميان نوح و ادريس هزار سال بود و دو گروه از فرزندان آدم بودند يكيشان ساكن دشت و ديگرى مقيم كوه . و مردان كوه زيبا بودند و زنانشان زشت بودند و زنان دشت زيبا بودند و مردان زشت . ابليس به صورت جوانى پيش يكى از مردان دشت آمد و اجير او شد و خدمت او مىكرد آنگاه ابليس چيزى نظير آنچه چوپانان در آن مىدمند بگرفت و آهنگى از آن بر آورد كه مردم نظير آن نشنيده بودند و خبر به اطراف رسيد و بشنيدن آن آمدند . و عيدى گرفتند كه هر سال فراهم مىشدند و زنان براى مردان زينت مىكردند . گويد و مردان براى آنها فرود مىآمدند و يكى از مردم كوه به هنگام عيد بيامد و زيبايى زنان را بديد و پيش كسان خود رفت و آنچه را ديده بود به آنها خبر داد . آنها نيز فرود آمدند و به نزد زنان شدند و فحشا پديد آمد » و معنى گفتار خدا عز و جل اين است كه فرمود : « و چون روزگار جاهليت قديم زينت مكنيد . » از حكم نيز روايت كردهاند كه دربارهء آيهء « و چون روزگار جاهليت قديم