محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1605

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

چون در سنهء خمس و سبعين و مائه ، جعفر بن يحيى بن خالد برمكى مريض شد ، امر كرد رشيد ، بختيشوع را تا معالج او باشد ، زيرا كه از ادب طبيب است آنكه چون خاص ملك باشد ، ديگر را خدمت نكند ، مگر به امر ملك ، و چون جعفر صحّت يافت ، بختيشوع را گفت : مىخواهم از براى من طبيبى ماهر اختيار نمايى ، تا پيوسته با من بوده ، اكرام و احسان دربارهء او مبذول دارم . بختيشوع گفت : حاذقتر از پسرم جبرئيل گمان ندارم ، كه او در اين صناعت از من ماهرتر است . جعفر مسرور شد و گفت : او را سوى من فرست . و چون حاضر شد ، جعفر شرح داد با وى مرضى را كه همواره اخفاى آن نمودى و كس را محرم اظهار آن ندانستى . پس تدبير كرد آن را جبرئيل ، به نحوى كه در مدّت سه روز آن مرض زايل شد ، و بدين سبب جعفر را به او محبتى به هم رسيد كه او را چون جان خويش عزيز و گرامى مىداشت ، و ساعتى جدا از وى نمىتوانست بود ، و اكل و شربش با او واقع مىشد . در آن اوقات چنان اتّفاق افتاد كه محبوبه اى از محبوبات رشيد را در حالت تمطَّى و خود را از هم كشيدن كه خميازه مىگويند ، عارض شد ، آنكه دستهايش كه بالا برده بود ، بر همان هيأت در هوا بماند و قادر نبود كه زير آورد . اطباء معالجهء آن به ماليدن روغنها مىنمودند ، و اثر نفعى اصلا ظاهر نمىشد ، و بر خاطر رشيد گران آمد ، و با جعفر اندوهناكى خود اظهار كرد كه فلانه دختر ، چنين عليل بماند . جعفر عرض كرد كه يا مولاى ! مرا نيز طبيبى هست بسى ماهر ، و پسر بختيشوع است . اگر او را نيز فرمان باشد كه فكرى در اين معنى بكند ، شايد كه تدبيرى به خاطرش برسد ! پس رشيد امر كرد تا او را حاضر گردانيدند . . . جبرئيل گفت : اگر امير المؤمنين بر من خشم نخواهد گرفت و بنده را در معرض سخط نخواهد آورد ، تدبيرى به خاطرم مىرسد . رشيد گفت : بگوى كه آن چيست ؟ عرض كرد بفرماى تا صبيّه را به ميان همان مجمع و همين مجلس در آورند و بر آنچه مىكنم به خشم و سخط تعجيل و مبادرت نفرمايى ! پس رشيد بفرمود تا جاريه را از حرم سراى به مجلس در آوردند . چون نظر جبرئيل بر وى افتاد ، به جانب او دويدن آغاز نهاد و چون نزديك رسيد ، دست فراز كرده ، بى محابا دامن جامه اش بگرفت ، چون كسى كه خواهد او را برهنه سازد . از اين حركت جاريه منزعج شد ، و از شدّت حيا و انزعاج ، اعضايش روان گرديد . دست فرود آورد و دامان خود بگرفت . جبرئيل برگشت و گفت : يا امير المؤمنين ، همين بود و علَّت