محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1606
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
زايل گشت . . . » ( تاريخ الحكماء قفطى ، صص 202 - 183 ) . اين گونه درمان ، در چهار مقالهء نظامى عروضى ، به شيخ رئيس حجة الحق ابو على سينا منسوب گشته است . ( چهار مقاله با تعليقات ، صص 14 - 113 ) . البته داستانى نيز در همان كتاب از مهارت و حذاقت بختيشوع آمده است ( همانجا ، صص 13 - 112 ) . دربارهء اشتقاق نام بختيشوع يادداشتى سودمند در تعليقات علَّامه محمد قزوينى بر آن كتاب آمده است كه مىآورم : « اما كلمهء بختيشوع و يوشع بخت و نحو آن از اعلام مركّبه كه يك جزء آن كلمهء « بخت » است از تركيبات زبان فارسى است . علَّامهء مستشرق نلدكهء آلمانى در حاشيهء صفحهء 49 - 50 از تاريخ اردشير بابكان گويد : « اعلام مركّبه از كلمهء « بخت » يعنى « نجات داد » يا « رها كرد » و « بزد » يعنى « نجات مىدهد » ، و يك جزء ديگر ظاهرا از تركيباتى است كه به تقليد اسلوب عيسويان در زبان پارسى معمول شده است . ملاحظه كنيد « مرا بخت » را ، يعنى پروردگار نجات داد ( تاريخ الكنيسة لابى الفرج بن العبرى ، ج 2 ، ص 57 ) ، و همچنين « بختيشوع » را ، يعنى عيسى نجات داد ، كه از اعلام معموله است . - و همچنين « يوشع بخت » كه ظاهرا هيئتى ديگر از « بختيشوع » است . فهرست ابن النديم ، ص 24 ، س 5 ( چق ) . از اعلام ايرانى يكى [ كلمهء « مهبزد » است ، يعنى « ماه نجات مىدهد » - ابو على ابزون بن مهبزد المجوسى - و ديگر ] كلمهء سبخت يا سبخت - انساب السمعانى و تاريخ الكنيسة لابى الفرج بن العبرى ، ج 1 ، ص 375 - يا سيبخت - فتوح البلدان للبلاذرى ، ص 78 - يعنى : « سه نجات داده اند » و گويا مقصود از « سه » پندار نيك و گفتار نيك و رفتار نيك باشد : ( هومت و هوخت و هورشت در اصطلاح زردشتيان ) ، و ديگر كلمهء صهار بخت است معرّب : چهار بخت ، يعنى « چهار نجات داده اند » ، ولى معلوم نيست مقصود از چهار چيست . « ديگر كلمهء « هفتان بخت » است كه همان « هفتواد » فردوسى است در شاهنامه يعنى : « هفت نجات داده اند » ، و مقصود از « هفتان » در اينجا سبعهء سياره است كه در طريقهء زرتشتيان تعلَّق به اهرمن دارد ، يعنى كسى كه از عوانان اهريمن همان معاونت را چشم دارد كه بهدينان يعنى زردشتيان از يزدان . . . » ( چهار مقاله با تعليقات ، صص 408 - 406 ) . در همين تعليقات شجرهء نسب خاندان بخت يشوع از تعليقات بر ترجمهء انگليسى چهار مقاله توسط ادوارد براون بدين گونه نقل شده است :