محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1596
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
به بخارا آيم . چون معاذ بن مسلم برسيد ، جبرئيل بن يحيى به سمرقند رفت و ميان كيال غورى و خلخ خاقان تنازع افتاد كه غنيمت سمرقند گفتند ما را است . كيال گفت حر ( ؟ ) بيكند ببايد رفت . و راه مسلمانان بگرفتند و غارت كردند و بپايان ( ؟ ) آمدند و پنهان شدند . معاذ مسلم سپاه تعبيه كرد و خيل خيل مىفرستاد به بيكند . كيال غورى بيرون آمد . معاذ بن مسلم با چهار هزار مرد خاصه بيامدند و بر او زدند . حق تعالى ترس در دل تركان انداخت و روى به هزيمت نهادند . مسلمانان شمشير در نهادند و سيصد مرد از تركان بكشتند و نهرها به بخارا آوردند . مردم بر معا [ ذ ] گرد آمدند . و سعيد حرشى با سپاه برسيد ، و ده هزار گوسپند با خود داشت . معاذ گفت : اين گوسفندان به فروش كه تركان بدين رغبت نمايند . سعيد گفت : اگر بيعه و مضر گرد شوند مويى از اين گوسفندان نتوانند برد . سعيد بر مقدمه برفت و گوسفندان به صد سوار سپرد . تركان بيامدند و آن گوسفندان ببردند . چون سعيد حمله كرد ، بعضى تركان باستادند و حرب كردند و قومى ديگر گوسفندان براندند . معاذ در موضعى فرو آمد و سعيد را بخواند . سعيد گفت : جمله گرد كردم كه گوسفندان تركان ببردند ، سپاه به من فرست تا گوسفندان باز آرم . معاذ گفت : لعنت بر گوسفندت باد . سعيد از كينه معاذ را بگذاشت . تركان ايشان را در حصار گرفتند ، و مسلمانان [ 286 a ] تشنه شدند و به آب نيارستند رفتن . پس سعيد بيامد و قاصدى برسيد كه هاشم بن حرب امير حاج به مدد مىآيد . پس از آن سپاه برداشت و به سمرقند آمدند و باتّفاق به حرب سپيد جامگان قيام نمودند . به هزيمت برفتند و مسلمانان در عقب ايشان مىرفتند و آتش در ديه ايشان زدند . خارجه با هزار مرد در شب بگريخت . سرهنگى از آن مقنّع با سوار چندى به زنهار آمدند . معاذ بر ايشان زد و همه را بكشت . پس معاذ به مرو آمد . چون اين خبر به مقنّع رسيد غمناك شد . قوم خود را همه در قلعه گرد كرد و ده ساله طعام در آنجا گرد كرده بود ، و آن دو ( ؟ ) قلعه بغايت سخت بود . معاذ در مرو خليفه بنشاند و خود روى به مقنّع نهاد ، و يكى سوار فرستاد و او را به خداى خواند . قطعا التفات نكرد . معاذ در حال سپاه عرض كرد و عزم قلعه كردند ، و از دو جانب قلعه در ميان گرفتند و حرب مىكردند . زمستان در آمد . داود را گفت : عرب در سرما كارى نتوانند كردن . داود بازگشت . سپيد جامگان به راه او آمدند ، و سپيد جامگان بسيارى كشته شدند و به هزيمت برفتند . داود به بلخ رفت و معاذ به سمرقند رفت .