محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1581

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

سرش برگرفت ، و بازگشت و به كش آمد ، و دهقان كش را به حصار گرفت ، و نام او و يك بود . پس با او صلح كرد بر آنكه شش هزار سر برده بدهد . پس از آنجا به نخشب آمد و بنشست . و نصر سيّار با او بود اندر لشكرش . پس نصر سيّار را به كش بنشاند با آن دهقانان تا بردگان و خواسته كه پذيرفته بودند بدادند ، و به نخشب آورد سوى سعيد . پس سعيد ميرى كش و نخشب مر سليمان [ 355 b ] بن السرى [ را ] داد ، و از جيحون بگذشت و سوى مرو آمد ، و فتحى كه هرگز هيچ امير خراسان از ما وراء النهر بدان حال باز نگشته بود از پس همه ، و مردمان بدان شادى كردند . پس به مرو آمد و خمس غنيمتها بيرون كرد و بنزديك يزيد بن عبد الملك فرستاد ، و به عمر بن هبيره نفرستاد . و عمر را اندوه آمد ، و صبر همى كرد . پس عمر از آن پس معقل بن عمرو القشيرى را به هرى فرستاد به كاردارى . معقل بيامد و به مرو نشد سوى سعيد . بلكه از نشابور به هرى آمد ، و منشور عمر بن هبيره داشت . سعيد آگاه شد . نامه كرد كه معقل را بند كن و سوى من فرست . پس معقل را بند كردند و به مرو فرستادند سوى سعيد . سعيد معقل را گفت كه تو كه باشى كه به ولايت اندر آيى و سوى من نيايى ، و خود به روى و كار اندر گيرى ؟ ! معقل گفت : من منشور عمر بن هبيره دارم همچنانكه تو . سعيد گفت : عمر كه بود كه به خراسان اندر اميرى فرمايد و مرا آگاه نكند ، كه من ولايت از دست امير المؤمنين دارم ، يزيد بن عبد الملك . و معقل را دويست چوب بزد و به زندان كرد . چون عمر بن هبيره آن بشنيد ، نيز صبرش نماند ، و نامه كرد به يزيد بن عبد الملك ، و گفت : اگر خراسان سعيد را دادى ، تا من دست از آن كوتاه كنم ، و اگر مرا است ، سعيد با من چنين و چنين همى كند . مرا دستورى ده تا او را از خراسان باز كنم . يزيد عبد الملك نامه را جواب كرد كه من خراسان ترا داده ام ، تو هر كه را خواهى ده ! پس عمر مسلم بن سعيد را به اميرى به خراسان فرستاد . پس عمر ، مسلم بن سعيد بن [ اسلم ] بن زرعة الكلابى [ مردى ] معروف بود ، و از سرهنگان حجّاج بن يوسف بوده بود ، و اميريها و حربها كرده بود ، و مبارز بود و نامبردار . عمر او را بفرمود كه سعيد را بند كن و به دست معقل سوى من فرست . مسلم به خراسان آمد و معقل را از زندان بيرون آورد ، و سعيد را بند كرد و به دست وى به عراق فرستاد . معقل سعيد را به راه اندر بسيار عذاب نمود و شكنجه كرد ، و چون بنزد