محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1580
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
عبد الرّحمن و گفت : او را خواسته و بزرگ منشى بر آنجايگه رسانيد كه همى نبيرهء پيغامبر عليه السّلام به زنى خواهد ! من ايدون كنم كه او به در آن زن شود به صدقه خواستن . پس عبد الله بن عبد الواحد النضرى را اميرى مدينه داد و گفت : عبد الرّحمن را بند كن و پنجاه هزار دينار مصادره كنش ، و هر چه دارد بستان ، و چون همه بستده باشى عذاب همى كن تا چنان گردد كه به مدينه اندر از مردمان صدقه خواهد ، تا مردمان مدينه را بر او دل خوش شود . عبد الواحد برفت و همچنين كرد ، و كار عبد الرّحمن بدان رسيد كه به مدينه اندر پشمينه اى پوشيده و غلّ بر گردن نهاده ، و در به در صدقه همى خواستى . و مردمان را آن نيز خوش آمد و بپسنديدند از يزيد عبد الملك . پس عمر هبيره مر سعيد الحرشى را سال صد و چهار از خراسان باز كرد . و الله اعلم و احلم ، و باللَّه التوفيق . باز كردن سعيد الحرشى را از خراسان سبب باز كردن سعيد الحرشى را از خراسان آن بود كه سعيد چون فتح سغد و سمرقند بكرد و تركان هزيمت كرد ، و آن دهقانان سغد و سمرقند را ، كه مرتد شده بودند همى گرفت و همى كشت و خواسته ها همى ستد ، پس خلقى بسيار از ايشان از پيش او بگريختند و به فرغانه شدند ، و از ملك فرغانه فرياد خواستند . ملك فرغانه ايشان را يارى نداد از بيم سعيد . ايشان از آنجا بازگشتند و به خجند آمدند . و سعيد آگاه شد كه ايشان به فرغانه شدند و ملك فرغانه ايشان را نپذيرفت ، از بهر آن خشم سغد و سمرقند غارت كرد و هر كه را يافت بكشت و برده كرد ، و سپاه بر گرفت و به در خجند شد و حرب كرد ، و شش ماه ايشان را به در حصار بداشت ، و ايشان همه هزار مرد بودند اندر حصار . و اين خبر به يزيد عبد الملك شد كه سعيد به خراسان چنين فتحها همى كند . شاد شد و از سعيد بپسنديد ، و به دو نامه كرد و بنواختش . چون نامه بر بريد به سعيد آمد ، سعيد گردن از عمر بن هبيره بكشيد و گفت كه مرا ولايت از دست امير المؤمنين است ، و از پس از آن عمر را امير نخواندى ، گفتى : ابو المثنى ، و كنيت عمر ابو المثنى بود ، گفتى : سوى ابو المثنى نامه كنيد ، و ابو المثنى چنين گفت ، و نامه چنين آمده است . و عمر آن را همى شنيد و اندوه آمدش . و از پس از آن سعيد حصار خجند بگشاد ، و از آن تركان كه آنجا بودند بسيار بكشت و بسيار اسير كرد ، و [ سر ] دهقانان سغد را آنجا بگرفت ، نام او ديواشتى بود ، و بكشتش و