محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1501

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 271 ، س 4 - 3 : از ياران همراه رسول خدا اينان بودند از بنى هاشم كه پايدارى ورزيدند : على بن ابى طالب ( ع ) ، عبّاس بن عبد المطَّلب ، فضل بن عبّاس بن عبد المطَّلب ، بو سفيان بن الحارث ابن عبد المطَّلب ، نوفل بن حارث ، ربيعة بن حارث ، عبد الله بن زبير بن عبد المطَّلب ، عتبة بن ابو لهب ، معتّب بن ابو لهب . و از ديگر خاندانها : ابو بكر ، و عمر ، و اسامة بن زيد . در مغازى : ايمن بن عبيد خزرجى را نام مىبرد ولى از نوفل بن حارث و عبد الله زبير نامى نيست . ( ر . ك : طبقات الكبير ، ج 2 ، ق 1 ، ص 109 ، تاريخ پيامبر اسلام ، چاپ سوم ، ص 587 ، مغازى ، ج 3 ، ص 900 ) ص 271 ، س 17 : در دو نسخهء معتبر ما : سليمان بن عثمان آمده است ، وى همان شيبة بن عثمان بن ابى طلحة عبدرىّ است كه چون قصد كشتن رسول خدا كرد ، با نگريستن رسول ( ص ) به سوى وى ، رعبى در دلش افتاد . رسول دست بر قلبش نهاد و او را آرامش بخشيد . ( ر . ك : اسد الغابه ، ج 3 ، ص 7 ، و نيز : مغازى ، ج 3 ، ص 909 ) ص 273 ، س 8 : ذو الخمار ، سبيع بن حارث بن مالك است كه چون كشته شد ، پرچم هوازن ، عثمان بن عبد الله بن ربيعة بن حارث برگرفت . ص 274 ، س 12 : شيماء خواهر رضاعى رسول خدا ، دختر حليمه بود ، آن نشان كه بداد ، جاى دندان رسول بود بر پشت او ، كه پيامبر بشناخت . ( ر . ك : مغازى ، ج 3 ، ص 913 ، اسد الغابه ، ج 5 ، ص 489 . ) « چون به خدمت مصطفى آمد عليه السّلام ، گفت : يا رسول الله ، من خواهر توام از رضاع . پس سيّد عليه السّلام ، گفت : نشان چيست ؟ گفت : نشان آن است كه فلان روز ترا بر پشت خود گرفته بودم و با تو بازى مىكردم ، تو پشت من به دندان فروگرفتى و سخت بگزيدى ، چنان كه از آن نشان بر پشت من افتاد . آنگاه سيّد ، عليه السّلام گفت : راست گفتى ، و كرامت وى را ردا از دوش مبارك خود فروگرفت و در پيش خود بگسترانيد و او را به اعزازى و اكرامى هر چه تمامتر بر سر رداى خود نشاند ، و بعد از آن او را مراعات و تيمار داشت بسيار بكرد . . . » ( سيرت رسول الله ، ج 2 ، ص 924 ) ص 275 ، س 3 : « سبايا و اموال بسيار كه آورده بودند بفرمود و در جعرانه بازداشتند ، و مسعود بن عمرو