محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

707

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خويش بگويم پيش از آنكه كارى افتد . پس گفت : اى مردمان ، شما همه مىدانيد كه من پسر فاطمه بنت رسول الله ام و پسر علىّ بن ابى طالبم ابن عمّ او ، و عمّ من جعفر طيّار است و عمّ پدرم حمزه است سيّد الشهدا ، و برادرم حسن است . اگر شما به خداى بگرويده اى و به جدّ من ايمان داريد بگوييد تا مرا چه گناه رفته است كه قصد جان من كرده ايد و نبينيد كه ترسايان سم خر عيسى چگونه عزيز دارند ، و آنكه جهوداناند و چيزى يابند از آن موسى همچنان كنند . و هر دينى مر رسول خويش را و اهل بيت او را چگونه عزيز دارند . يا قوم ، تا اندر ميان شماام خون كسى نريختم و خواستهء كسى نستدم ، شما به چه حجّت خون من حلال داريد . و من به مدينه نشسته بودم بر بالين قبر جدم ، مرا آنجا نهشتيد كه بنشينم . به مكّه شدم ، مرا بخوانديد ، و شما كه اهل كوفه ايد رسولان فرستاديد ، و من اكنون شما را از آن گويم كه موسى گفت قوم فرعون را ، اگر [ به ] من نگرويد ، از من زاستر شويد تا من به حرم خداى عزّ و جلّ باز شوم و آنجا بنشينم تا اين جهان بر من بگذرد ، و بدان جهان پديد آيد كه حق كرا بوده است و ستم كه كرده است . پس هيچكس جواب نداد حسين را . پس حسين عليه السّلام گفت : الحمد للَّه كه حجّت خداى بر شما است و از من بر شما لازم است و شما را بر من حجّت نيست . پس ديگر باره حسين از ايشان هر يك را نام برد و گفت : يا فلان و يا فلان و يا فلان ، و نه شما مرا نامه كرديد و گفتى بياى ، و با مردم من مرا بيعت كرديد و مرا بخوانديد ، اكنون مرا بخواهيد كشتن ؟ پس ايشان جواب دادند كه ما از بيعت تو بيزاريم . حسين گفت : الحمد للَّه كه شما را بر خداى و پيغمبر حجّت نماند . پس گفت : * ( اللَّهمّ انت ثقتى فى كلّ كربة [ 284 a ] و عدّتى عند كل شدّة و قوّتى عند كلّ ملمّة و جارى فى كلّ حالة انت ولى كلّ نعمة و منتهى كلّ غاية اكفنى يا ارحم الرّاحمين . ) * پس اشتر بخوابانيد و بر اسب نشست و صف راست كرد و بيستاد ، و چشم همى داشت تا ابتدا ايشان كنند . پس مردى از لشكر عمر سعد بيرون آمد به نام عبد الله بن حوزه و حسين را گفت : بشارت باد ترا به آتش . حسين گفت : آن روز مباد كه من نزديك خداى شوم و آتش اميد دارم . پس گفت : يا رب ، اين را هلاك كن . راست چون عبد الله