محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

708

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

برگشت ، پاى اسبش به چاهى فرو شد و از اسب بيفتاد و پايش به ركاب اندر بماند و او را بر زمين همى كشيد تا بمرد . پس حرّ بن يزيد التميمى كه پيش حسين باز رفته بود و او را گفته كه سپاه آمد ، پيش حسين رفت و سلام كرد و او را و پيغمبر را درود داد . حسين جواب داد و گفت : به چه كار آمدى ؟ گفت : بدان آمدم تا جان پيش تو فدا كنم و با دشمن تو حرب كنم تا كشته شوم تا روز قيامت از جمع شهداى كربلا مرا حشر كنند . حسين گفت : ترا شهادت خوش باد و به بهشت ترا بشارت باد ، تو آزاد مردى همچنانكه نامت . پس شمر عمر را گفت : چه روزگار ؟ برى ، فراز حرب آى ، و عمر تير در كمان نهاد و گفت : شما گواه باشيد كه نخست تير من انداختم ، و تير بينداخت . پس دو تن از لشكر عمر بيرون آمدند ، موليان عبيد الله بن زياد ، يكى را يسار نام و ديگر سالم ، و مبارز خواستند . از لشكر حسين دو تن بيرون آمدند حبيب المظاهر و برير ابن الحضير و آن هر دو را بكشتند . پس مردى بيرون آمد به نام يزيد بن معقل . و از لشكر حسين برير بن الحضير بيرون آمد و معقل را بكشت ، و ديگرى بيرون آمد ، برير بن الحضير او را نيز بكشت . پس مزاحم بن الحريث بيرون آمد از لشكر عمر سعد ، و مردى از لشكر حسين بيرون آمد نافع بن هلال و او را بكشت و روز گرم شد و ياران حسين تشنه شدند . و عمرو بن الحجّاج بر ميمنه بود ، او را گفت : دل بر مرگ نهادند ، كس با ايشان بر نيايد ، بيكبار حمله بايد كردن . پس عمر بفرمود تا تير اندازان در پيش آمدند و تيرباران بر لشكر حسين كردند و همه لشكر حسين را مجروح كردند ، و بيست تن را از لشكر حسين بكشتند و آنچه بماندند صبر همى كردند . پس حرب نوبت به حسين رسيد و حسين به پيش اندر آمد . ياران حسين گفتند : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله ، تا از ما يك كس مانده بود نگذاريم كه تو اندر حرب شوى . پس حسين آب در چشم آورد و گفت : احسن الله جزاكم ، و ايشان يك يك پيش اندر همى شدند ، و هر كه پيش شدى گفتى : السّلام عليك يا ابن