محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

700

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

چون مسلم به كوفه شد و پنهان بنشست و خبر اندر [ 282 b ] كوفه افتاد كه مسلم ابن عقيل آمد و بيعت حسين همى گيرد و حسين از پس او همى آيد ، خلق روى به دو نهادند و بيعت همى كردند تا دوازده هزار مرد بيعت كردند بر مسلم . و مسلم نامه كرد به حسين ، و مهتران كوفه همه به خط خويش نامه كردند چون سليمان بن صرد و المسيّب بن نجبه و رفاعة بن شدّاد و حبيب بن المظاهر و هانى بن عروه ، اين همه مهتران كوفه بودند كه بيعت كرده بودند و نامه به رسولان دادند تا به نزديك حسين عليه السّلام شدند و نامه ها بدادند . حسين شاد شد و نامه ها را جواب كرد كه اينك آمدم . پس ديگر روز دو رسول از كوفه آمدند و صد و پنجاه نامه آوردند و سختى كردند كه بايد كه آماده باشى . حسين ايشان را نيز بازگردانيد و گفت : اينك آمدم . و حسين را نيز به بصره بسيار شيعت بود . پس مولايى را به بصره فرستاد ، نامش سليمان ، و نامه كرد بدان مردمان كه شيعت پدرش بودند چون احنف ابن قيس و مالك بن مسمع و مسعود بن عمرو و همه مهتران بصره و گفت : هر كه شيعت من است همه به كوفه آيند كه من اينك به كوفه همى آيم . پس حسين آهنگ رفتن كرد و اهل كوفه بيعت تمام كردند و رسولى نزديك حسين فرستادند . پس مردى از هواخواهان يزيد نامش عبد الله بن مسلم سوى نعمان بن بشير رفت كه امير كوفه بود و گفت : دو روز است كه مسلم بن عقيل اينجا است و همه كوفه با وى بيعت كردند ، و حسين بن على را از مكّه بياوردند ، مسلم بن عقيل را بگير و سوى يزيد فرست . و اين نعمان بن بشير از ياران پيغمبر بود عليه السّلام ، گفت تا ايشان از من پنهان دارند من آشكارا نكنم ، و تا با ما حرب نكنند من با ايشان حرب نكنم . عبد الله بيرون آمد و نامه كرد سوى يزيد و او را آگاه كرد كه مسلم بن عقيل آمد و حسين همى آيد ، و من نعمان را بگفتم ، او مرا چنين جواب داد ، بايد كه اميرى ديگر فرستى به كوفه . اين نامه چون به يزيد رسيد گفت : كه را فرستم ؟ انديشه كرد و گفت : اين كار هيچكس نيست مگر از آن عبيد الله بن زياد . عهد عراق و كوفه نزديك عبيد الله بن زياد فرستاد و گفت : كسى را به بصره خليفت كن و خود به كوفه رو و مسلم بن عقيل را و هر كه با وى بيعت كرده اند