محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1292
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
به سراى طاهر اندر شدن تا فرمان سلطان نبود . عبّاس مر صافى را گفت : من دانم كه تو به سراى طاهر اندر نتوانى شدن تا فرمان امير المؤمنين نبود و لكن من چنان كنم كه امير المؤمنين بفرمايد تا به سراى طاهر اندر شوى و اين كار راست كنى . صافى گفت : من فرمانبردارم . و پس ديگر روز مكتفى لختى چنان كه عباس وزير او را بتوانستى ديدن بهتر شد . و آن عيالان خلفاى پيشين گروهى به سراى مقتدى اندر بودند به سراى مجلس اندر بغداد كه آن را رصافه خوانند . و آن سراى را مقتدى برآورده بود ، هارون الرشيد و پيشتر به سراى طاهر شدندى از بهر آنكه سرايى بزرگتر بود . و به سراى مقتدى نيز خادمان بودند موكّل . پس چون عبّاس و خادمان ، صافى و سوسن ، پيش مكتفى بايستادند اين روز كه بهتر بود ، عبّاس گفت : يا امير المؤمنين خداى عزّ و جلّ بر ما منّت نهاد بر آنكه امير المؤمنين را عافيت داد . پس گفت چند روز بود كه اندر بغداد خبر پراگنده بود كه علت وى سخت شده است . هر كسى از فرزندان خليفگان سر بر كردند . بايد كه ايشان نگاه داشته باشند به سراى مهدى و به سراى طاهر اندر به دست خادمان و استواران تا اگر چيزى بود از آنكه امير المؤمنين همى بر خويشتن بترسد ، و خداى تعالى ما را منماياد ، كسى از اين سراى بيرون بيايد و سپاه بر او گرد آيد و كار بر ما تباه شود . و از چيزى كه ما را امير المؤمنين فرموده است اندر كار پسر او تمام نتوانيم كردن . مكتفى گفت : پس چه بايد كردن ؟ گفت : صافى كه استوار تست ببايد فرستاد تا به سراى مهدى و به سراى طاهر شود و خادمان را وصيّت كند و آن فرمان تو بفرمايد تا ايشان را نگاه دارند و كارها استوار كند ، و به هر دو سراى اندر بگردد و نگاه كند تا فرزندان خلفا به جاى خويشتن هستند ، و همه را ببيند و باز آيد و ما را آگاه كند . مكتفى صافى را گفت چنان كن كه وزير همى فرمايد . عبّاس و را به سراى مهدى فرستاد نه به سراى طاهر از بهر آنكه بترسيد كه اگر نخست سراى طاهر را گويد تنها مكتفى را دل به شك شود و از كار جعفر گمانى برد و به گمان بيرون آرد ، و هر چه به گوش او بشده است و را كه همى دانستند كه جعفر به سراى طاهر اندر است . و چون عبّاس و صافى از پيش مكتفى بيرون