محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1275

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

با ما باز است و شاهين و يوز و سگ شكارى . چه زيان دارد اگر با ما به شكارگاه آيى و يك زمان بگردى تا دلت بگشايد . بابك گفت : نيك آيد . برخاست و با ايشان بيرون آمد . و سهل او را آنجا آورد كه وعده كرده بود ، و شكار همى كردند . سهل به سرهنگان كس فرستاد تا بر سر كوه آمدند ، و از دو جانب بابك درآمدند . و بابك باشه بر دست داشت . چون ايشان را بديد دانست كه سپاه آمد . باشه بينداخت و بر زمين بنشست . و هر دو سرهنگ فراز آمد و او را بگرفت . و بابك سهل را مىنگريست تا او را چه كنند . چون آهنگ سهل نكردند دانست كه كار چيست . آنگاه بابك مر سهل را گفت : اى بىوفاى كذا و كذا ، ارزان فروختى مرا بدين جهودان . و او را دشنام داد . پس بابك را برگرفتند و پيش افشين بردند . پس كس فرستاد تا برادرش را بياوردند . و افشين به معتصم نامه كرد به گرفتن بابك و برادرش . معتصم بفرمود كه هر دو را بياريد . افشين با سپاه بازگشت و به سامره شد . و افشين را معتصم به هر منزلى خلعتى از نو فرستادى و هر دم كرامتى و عطيتى فرمودى . و آن روز كه بابك را به سامره اندر آوردند ، روز پنجشنبه بود سه روز شده از ماه صفر . و روز دوشنبه معتصم بارداد . و همه سپاه سماطين بزد و فرمود تا بابك را از خانهء افشين بر پيل نشانده پيش معتصم آوردند تا همه خلق خرد و بزرگ او را بديدند . پس بر در معتصم از پيل فرود گرفتند و پيش او بردند . و معتصم بفرمود تا جرّاحان را بياوردند و دستها و پايهاى بابك ببريدند و شكمش بشكافتند و گلوش ببريدند . و تنش بر سامره به دار كردند و سرش به همه پادشاهيهاى عراق بگردانيدند . و آنگاه به خراسان فرستاد سوى عبد الله بن طاهر تا گرد همه شهرهاى خراسان بگردانيد . آنگه به نيشابور به دار كردند . و برادرش ، عبد الله را ، سوى بغداد فرستاد نزديك اسحاق بن ابراهيم كه امير بغداد بود ، و فرمود كه او را همچنان بكشند كه برادرش . او را بكشتند و به نزديك جسر بغداد به دار كردند . و همچنان همى بود تا روزگار پادشاهى معتصم بگذشت .