محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1270

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

تا زنهار امير المؤمنين برسد . افشين گفت : زنهار امير المؤمنين بيارم به خط و مهر او بدان شرط كه مرا گروگانى دهى تا من صبر كنم و سوى امير المؤمنين نامه كنم ترا زنهار نامه خواهم تا تو بيرون آيى . گفت : گروگان پسر مهتر من است و او با آذين است كه حرب همى كنند ، او را گروگان دهم . افشين اجابت كرد و باز جاى شد . و جعفر را كس فرستاد كه كشتن مكنيد هر كه را بتوانيد اسير كنيد ، و پسر بابك آنجا است او را مكشيد كه او زينهار خواست . چون پسرش بكشيد او از زينهار پشيمان شود . و جعفر و سپاه همه از كشتن بازايستادند . و پسر بابك را با مردمان بسيار اسير كردند و به لشكرگاه شدند وقت نماز ديگر . آن شب نامه نبشت به معتصم و خبر آن حرب و حال او را آگاه كرد . و بابك را زنهار نامه خواست به خط و مهر معتصم . و آن هزيمتيان بابك همه اندر آن كوهها بپراگندند و كس به حصار نيامدند . چون شب اندر آمد بابك برگرفت و مقدار پنجاه مرد با او بودند . در حصار بگشاد و بيرون آمد و برفت و از ميان آن كوهها بيرون شد سوى ارمينيه . و آنجا واديها بود و بيشه ها و درختستانهاى پيوسته با كوهها ، چنان كه سوار در آنجا نتوانستى شدن . بابك آنجا اندر شد . و با آن همه كه با او بودند پنج تن آنجا شدند : يكى برادر بابك نام او عبد الله ، و ديگر سپاهسالارش نام او معاويه ، و سديگر مولاى بابك ، و دو زن : يكى زن بابك و ديگر مادرش . و ديگران همه از وى بپراگندند . و ديگر روز افشين را خبر امد كه بابك بگريخت . برنشست با سپاه ، بيامد و بفرمود تا حصار ويران كردند و كوشك ويران كردند ، و سپاه را آنجا فرود آورد . و بدان همه دهقانان كه به كوه ارمينيه و آذربايگان بودند به هر كس نامه كرد كه بابك از ايدر بجست و او را رهگذر بر شما است . و هر كه او را بگيرد يا سرش به من آرد ، او را صد هزار درم دهم . و بفرمود افشين تا بنگريستند كه از آن درختستان از كدام سو بيرون تواند شدن . پنج هزار مرد گرداگرد آن درختستان بگرفتند و به هر جايى كه ره بود آنجا سپاه بنشاند دويستگان و صدگان ، و راهها استوار بگرفت .