محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1256

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

نشستندى و از شهر بيرون شدندى به تير انداختن ، و به بازار بغداد اندر و به راهها اسبان بدوانيدندى و مردمان ضعيف و پيران و كودكان را بيفگندندى و بسيار از ايشان بكشتندى . و وقتها يكى يا دو غلام ناپديد شدندى . و معتصم از اين ضجر شد . و روزى برنشسته بود با غلامان و سپاه ، مردى پير پيش او بيستاد و او را گفت : اى پسر هارون ، از خداى بترس كه تركان عجم را از كافرستان بياوردى و بر مسلمانان مسلَّط كردى تا همى مسلمانان را رنج نمايند . مقرعه داران خواستند كه آن مرد را بزنند ، معتصم [ 349 b ] گفت مزنيد تا بگويد . و معتصم بيستاد ، و آن پير زحمتهاى تركان بگفت ، پس به سراى اندر شد و تدبير كرد . و به سامره رفت با كسهاى خويش و با غلامان و خاصگيان . و معتصم پسران خويش را به بغداد امير كرد . و هم آنجا سراى پرده زد تابستان و زمستان آنجا بنا نهادند . چون از بنا بپرداخت ، او را هيچ غم نبود جز غم بابك و حرب او ، تا او را از جهان كم كند .