محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1246

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

و عيسى ايشان را هزيمت كرد . و اين على بن محمّد باز به كوفه شد سوى عبّاس [ ابن موسى ] ، و عيسى با سپاه ابراهيم به در كوفه بنشست . و مردمان كوفه علوى را گفتند برخيز و از شهر ما برو كه اين كار به علويان نخواهند گذاشت . و او از عيسى زينهار خواست دو روز كه او از در كوفه باز پس شود تا عبّاس [ بن موسى ابن جعفر ] و اين علويان از كوفه بروند و شهر به دو سپارند . عيسى اجابت كرد ، و علوى نخواست رفتن . كوفيان گفتند با تو سلطانى و سپاهى نيست و همه غوغااند ، اگر نروى ترا بگيريم و به عيسى سپاريم . عبّاس [ بن موسى ] علوى چون شب اندر آمد با همه علويان از كوفه برفت . و ديگر روز عيسى با سپاه اندر كوفه رفت ، و ابراهيم بن المهدى را خطبه [ كردند ] و فتنه بنشست . و حسن از واسط سپاه فرستاد به حرب ابراهيم . و ابراهيم به واسط بود و عيسى را نامه كرد كه بر كوفه خليفت كن و خود به واسط آى تا با حسن حرب كنى ، و سعيد بن ساجور را با خويشتن بيار . و سعيد را برادرزاده اى بود نام وى هول بن عيسى ، او را خليفت كرد و خود با سپاه به واسط شد و با سپاه حسن حرب كردند . و عيسى را هزيمت كردند و سپاه و خواسته و لشكرگاه او غارت كردند . و عيسى باز به نزديك ابراهيم آمد به مداين . و ابراهيم به بغداد پسران موسى الهادى را خليفت كرد : اسحاق و عبّاس . پس نامه آمد از اسحاق به ابراهيم كه به بغداد مردى بيرون آمد از رعيّت از اهل علم نام وى سهل بن سلامه ، و همى گويد كه من امر معروف كنم و نهى منكر ، و ما را از ظالمان همى خوانند و مردمان او را طاعت همى دارند ، و ايشان را به حكم كتاب و سنّت همى خواند ، و خون ما را حلال بيند . و مردمان عامه خلقى بسيار بر وى گرد آمدند ، و با من سپاه نيست . و عبّاسيان را و علويان را خلع كرده است و همى گويد كه عدل كنم ، و او امام است ، و اگر او را نگيرند امامت همى خويشتن را دعوى كند . ابراهيم عيسى را با سپاه [ به ] بغداد فرستاد تا سهل را بگيرد . و مردمان را از باب الشام و باب الكوفه بر سهل گرد آمدند و با عيسى حرب كردند . و عيسى ايشان را هزيمت كرد و از ايشان بسيار بكشت و سهل را اسير كرد و پيش عباس