محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1236
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر مقتل هرثمه و چون هرثمه از بو سرايا بپرداخت ، حسن بن سهل او را اميرى شام داد ، نپذيرفت و دستورى خواست كه به در مأمون باز شود . و حسن او را دستورى نداد . و هرثمه بىدستورى او از كوفه برفت و گفت : به در امير المؤمنين شوم و روى او ببينم و حديث خويش با او بگويم . اگر مرا باز فرستد او به داند و به فرمان او بازآيم و از دست او اميرى كنم به كه از دست چون تويى . و ديگر خواست كه بدان گستاخى آن فتحها كه كرده بود به مرو شود و با مأمون خلوت كند و او را از كارهاى عراق آگاه كند و گويد كه حسن بن سهل آن كار را نشايد . و حسن نامه كرد به فضل . و فضل سوى مأمون اندر شد و او را بر هرثمه آغاليد و گفت بغداد بر تو تباه كرد و بو سرايا را برگماشت تا علويان را بيرون آورد و غلبه كرد ، و اگر او نخواستى بو سرايا چنين نكردى ، و اكنون بىفرمان تو ايدر همى آيد . [ 346 a ] و برادرم شام مر او را داد نپسنديد . و دل مأمون بر هرثمه تباه كرد . و مأمون شام و حجاز هر دو هرثمه را داد و عهد پيش او فرستاد و گفت از راه بازگرد . و عهد شام هرثمه را به راه پيش آمد ، او بازنگشت و گفت اين همه فضل همى كند كه نمىخواهد كه من پيش مأمون شوم ، و مأمون از اين كار آگاه نيست . پس به مرو