محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1237

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

آمد . و آن روز كه به مرو اندر آمد ترسيد كه فضل از آمدن او مأمون را خبر نكند . و چون به در شهر آمد علمها بازكرد و طبل بزد و همچنان طبل زنان با سپاه به در مأمون آمد . مأمون فضل بن سهل را گفت : اين چه بانگ طبل است ؟ گفت : هرثمه است كه به شهر اندر همى آيد به رغم تو . مأمون را خشم آمد و او را به سراى اندر خواند . چند كس بيرون شدند و او را دستها ببستند و بسته پيش مأمون در آوردند . او را گفت : ترا ياراى آن است كه بىفرمان من به در من آيى و نيز طبل زنى به شهر اندر به ستيزهء من . هرثمه خواست كه سخن گويد ، نهشت كه حديث كند . بفرمود پيادگان را تا او را مشت و طپانچه زدند تا روى هرثمه و بينيش بشكستند ، و بفرمود تا از پيش او به در زندانش كشيدند و به زندان كردند . و روزى چند بود ، فضل بن سهل كس فرستاد تا او را بكشتند .