محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1224

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر مقتل محمّد المخلوع و چون سال صد و نود و هشت اندر آمد ، نخستين محرم به حرب آمدند . هرثمه و سپاه طاهر در آمدند و گرد بر گرد شارستان بگرفتند و بر در منجنيقها بساختند . و طاهر آب از شهر بازگرفت و كس نيارست بيرون آمدن به آب بردن ، و كار سخت شد . يك روز محمّد به آخر روز كنيزكى را بخواند تا او را سرود گويد . كنيزك بربط برگرفت و بيتى چند بگفت . محمّد را اندوه آمد گفت : اين چه سرود است ؟ گفت : يا امير المؤمنين ، معذور دار كه جز [ اين ] به يادم نيامد . گفت : ديگرى بگوى . همان ابيات بگفت . محمّد را اندوه آمد و گفت : لعنت بر تو باد و بر سرودت . و محمّد را قدحى بود قيمتش ده هزار دينار . پاى كنيزك بر آن قدح برآمد و بشكست . و يك دندان آن كنيزك نيز بشكست . محمّد را از آن سخت اندوه آمد . پس حصار بر وى دراز شد و مردمان بىحيلت شدند . و محمّد سوى هرثمه كس فرستاد و زينهار خواست بر آنكه سوى او آيد چنان كه طاهر نداند ، و هرثمه دست طاهر از او كوتاه دارد و او را سوى مأمون فرستد . هرثمه شاد گشت و كس فرستاد و گفت : فرمان بردارم و وعده ها نهادند بر آنكه نيم شب هرثمه بيايد با خاصگان خويش به زورق ، و محمّد از كوشك بيرون آيد با