محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1223
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
آن را قصر صالح خوانند . و غوغا آن روز بايستادند و حربى كردند بزرگ و لشكر طاهر را هزيمت كردند و خلقى بسيار را آن روز بكشتند . پس ديگر روز طاهر به حرب آمد سوى محلَّتى كه آن را دار الرّقيق خوانند . و غوغاى بسيار به حرب او بيرون آمدند . و مردى از عيّاران بيرون آمد با پيراهن پشمين و توبره اى به گردن و به دستى چوبى و به دستى لختى بوريا به قير اندر زده ، و طاهر يكى از خراسانيان را گفت پيش وى بيرون شو به حرب . آن خراسانى بيرون آمد و تيرى بينداخت و بدان بوريا برآمد و بگذشت و بر زمين افتاد . آن عيّار تير برگرفت و بر آن بوريا اندر خست از بيرون . و ديگر تيرى بينداخت . و هر تيرى كه بينداختى عيّار آن تير به بوريا اندر خستى تا خراسانى را تير نماند . طاهر گفت : ويلك ، شمشير بكش و فراز شو . عيّارى را چه خطر است ؟ ! خراسانى شمشير بكشيد و آهنگ عيّار كرد . عيّار دست به توبره فرو كرد و سنگى برآورد و به فلاخن اندر نهاد و بينداخت و بر شمشير خراسانى آمد و شمشيرش بشكست و به دو نيم شد . عيّار گفت : خذها و انا ابن الفتى . خراسانى بازگشت . و طاهر گفت عجب است اين كار فتنه ! اين چنين سرهنگان و مبارزان با جوشن ، و عيّار با پيراهن پشمين و شمشير چوبين و سپر بوريا و سلاح فلاخن . و آن روز به دار الرّقيق حربى كردند سخت تا شب اندر آمد . و هرثمه بر غوغا و عيّاران بود و خلقى بسيار كشته شدند .