محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1220
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بيرون آوردند و بنشاندند . ديگر روز سپاه با او گرد آمدند و بيعت مأمون باطل شد ، و حسين بن على را با بند پيش محمّد بردند . محمّد دانست كه اگر او را بكشد باز سپاه بشورد . او را عفو كرد . حسين از محمّد بترسيد ، و ديگر روز با خاصگان خود بيرون شد از نهروان و روى به حلوان نهاد كه سوى طاهر و هرثمه شود به زنهار . و محمّد آگاه شد . سپاه را به طلب او فرستاد ، و او را اندر يافتند در دو فرسنگى بغداد . او با ايشان حرب كرد تا كشته شد و سرش پيش محمّد آوردند . و سپاه باز بر محمّد گرد آمدند و فتنه بنشست . و خبر به طاهر و هرثمه آمد . طاهر سپاه خويش از هرثمه جدا كرد و از حلوان روى به اهواز نهاد . و محمّد را به اهواز اميرى بود از آل مهلَّب ، نام او محمد بن يزيد المهلَّبى . او به حصار اندرشد به اهواز . و طاهر بر در حصار بنشست و حرب همى كرد ، و به آخر مهلَّبى كشته شد ، و طاهر اهواز بگرفت . و آن شهرها كه به نزديك اهواز بود همه كارداران فرستاد . و از اهواز لشكر بكشيد و روى به بصره نهاد . منصور پسر مهدى امير بود از قبل محمّد الامين ، و به كوفه عباس پسر هادى ، و به موصل مطَّلب بن عبد الله . ايشان هر سه طاهر را نامه كردند و محمّد را خلع كردند و دعوت مأمون به كوفه و بصره و موصل آشكارا كردند بىحرب . و طاهر منصور را بر بصره دست بازداشت و خود روى به واسط نهاد . و هيثم بن شعبه از قبل محمّد آنجا بود امير . و چون طاهر با سپاه به نزديك هيثم آمد به واسط ، هيثم آهنگ گريختن كرد و از كسان خويش شرم داشت . و اسب خواست كه برنشيند ، ركابدار دو اسب پيش او آورد . پرسيد كه از اين دو اسب كدام بهتر است كه برنشينم ؟ ركيبدار گفت : اگر بخواهى گريختن آن اسب ، و اگر حرب خواهى كردن اين اسب . هيثم بخنديد و گفت : اسب گريز بيار كه از پيش طاهر گريختن عيب نبود . و برفت و واسط را دست بازداشت . و طاهر بيامد و واسط بگرفت بىحرب . و از آنجا به مداين شد و مداين بگرفت . و به هرثمه نامه كرد . و هرثمه سپاه را از حلوان برگرفت و به نزديك بغداد آمد . و از هر دو جانب سپاه تنگ آمد .