محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1221
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
و چون محمّد مأمون را خلع كرد ، كس به مكّه فرستاده و آن چك كه رشيد نوشته بود و به ميان كعبه آويخته ، بياورد و بدريد . و داود بن عيسى از آن سخت غمناك شد و گفت : محمّد غدر كرد و عاقبت او نه نيك بود . و چون خبر به مكّه شد كه حسين بن على به بغداد شد و محمّد را خلع كرد و دعوت مأمون ظاهر گردانيد ، همه اهل قريش و اهل مكّه اجابت كردند . و آن سال به موسم خطبه بر مأمون كردند . و محمّد سپاه اندر بغداد عرض كرد . و چهار صد سرهنگ را هر يكى علمى داد و اين همه سپاه پيش هرثمه فرستاد . و على بن [ محمد بن ] عيسى را بر ايشان سپاه سالار كرد و برفتند . و بر در نهروان ديهى است كه آن را حلوان خوانند . آنجا سه روز حرب كردند سخت . و به آخر هرثمه سپاه بغداد را هزيمت كرد و على بن عيسى را بگرفتند و به مرو فرستادند سوى مأمون . و لشكر طاهر شنعت كردند و درم مىخواستند . و سپاه او به دو نيم شد . و او با يك نيمه سپاه با آن نيمهء ديگر حرب كرد و ايشان را هزيمت كرد . و از آن هزيمتيان پنج هزار مرد به بغداد شدند به زينهار محمّد . و محمّد ايشان را بنواخت و درم نداشت كه بدادى . و آن روز كه ايشان را بار داد ، طشت غاليه پيش نهاد و هر كس كه پيش او اندر شدى ، ريش او پر غاليه كردى . و ايشان بيرون آمدند با غاليه ، نه درم و نه خلعت و نه صلت . و مردمان بغداد بر ايشان بخنديدند و ايشان را به بغداد خد الغاليه نام كردند . و يك ماه با محمّد ببودند و از درم چيزى نيافتند . و سپاه بغداد گرد آمدند و بر محمّد شنعت كردند و بپراگندند و سوى طاهر شدند به زنهار . و طاهر ايشان را زنهار داد و بپذيرفت . پس طاهر با هرثمه گرد بغداد اندر آمدند و كار بر محمّد سخت شد . و سال صد و نود و هفت اندر آمد . و محمّد را خواسته بگسست و كاسه ها و جامه هاى زرين و سيمين بگداختى و بر سپاه ببخشيدى . و دروازه هاى بغداد سخت كردند . و او به شارستان به كوشك مادر اندر شد و آن را درهاى آهنين بود . و آن شارستان به حصار گرفت و از بيرون همه درها استوار كرد . و به باب خراسان از اين جانب كه هرثمه بود در باب البصره از آن جانب كه طاهر بود به هر سويى سپاه بنشاند و