محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1184
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
سپاه و يحيى را گفت كه مرا مهدى نگين انگشترى داده بود نگينش ياقوت قيمت آن صد هزار دينار بود . يكى روز سوى هادى اندر شدم و آن به انگشت من اندر بود . هادى چون آن بديد حسد كرد . چون بيرون آمدم از پس من كس فرستاد كه آن انگشترى به من فرست . چون رسول وى بيامد من به جسر رسيده بودم ، آن انگشترى از انگشت بيرون كردم از خشم و به دجله انداختم . غوّاصان را بياريد تا به آب اندر شوند و بجويند . چون پنج ماه بر آن برآمده بود مردمان گفتند انگشترى كه به دريا انداختند از پس پنج ماه كه برآرد . چون غوّاصان فروشدند هم آنجا كه افگنده بود فرمود تا بجستند و بيافتند . رشيد بدان سخت شاد شد و آن را فال كرد به دولت . و عبد الله بن مالك الخزاعى صاحب شرط هادى بود ، و هادى او را گفته بود كه جعفر [ را بيعت كن . و سوگند داده بود و اندر آن سوگندان حجّ پياده بود . چون ] جعفر مردمان را از بيعت خويش بحل كرد ، عبد الله از فقها بپرسيد . گفتند كه آن سوگند برنخيزد از بحل كردن . همه سوگندان را كفارت كرد و حيلت كرد از طلاق و عتاق ، و همه را كفارت كرد و خواسته به درويشان داد ، و سوگندان حجّ را حيلت نبود و نه كفارت ، و نه سوگند بود به حجّ پياده پاى برهنه . و به راه اندر نمدها گسترده بودند . فرّاشان به منزل اندر پيش او همى شدندى و نمد همى افگندندى ، و چون بگذشتى بر نوشتندى و پيش آوردندى ، تا همه راه همچنين برفت و روزگارى برسيد تا به موقع افتاد و خويشتن از بيعت جعفر بيرون آورد و بچندان سوگندان را كفارت كرد و بدين گونه حجّ كرد . و بدين روزگار اندر هارون را پسرى آمد او را محمّد نام كرد ، و اين محمّد الامين بود . و ليكن هارون الرّشيد محمّد را بزرگتر داشتى از بهر آنكه از زبيده بود دختر جعفر بن منصور و دختر عمّ هارون ، و مادر مأمون پرستارى بود . پس هارون يحيى خالد را وزير كرد و خلعت وزارت برافگند و كارها به دست او كرد ، و انگشترى به دو داده بود . و خيزران ، مادر هارون ، همه كارها بگرفت همچنانكه به وقت مهدى بود . و يحيى هر چه خواستى كردن ، خبرها بر خيزران