محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1185

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

عرضه كردى ، پس به فرمان وى كارها براندى [ و شاعرى نامش ابراهيم موصلى هارون و يحيى وزير را مدح كرد ، و چنين گفته است : شعر ألم تر أنّ الشّمس كانت سقيمة * فلمّا ولى هارون اشرق نورها بيمن أمين الله هارون ذى النّدى * فهارون واليها ويحيى وزيرها ] و چون هارون از حجّ باز آمد ، ديگر سال مادرش خيزران به حجّ شد و چون از حجّ بازآمد ، [ بمرد ] و وزارت يحيى بن خالد را صافى شد به سال صد و هفتاد و سه . و هادى جعفر بن محمّد بن الاشعث را اميرى خراسان داده بود ، و چون وزارت يحيى بن خالد را صافى شد ، او را از خراسان بازكردند ، و پسرش عبّاس بن جعفر را بفرستاد . و چون صد و هفتاد و پنج اندر آمد هارون پسرش را ، كه از زبيده بود ، محمّد الامين ، ولى عهد كرد كه از پس مرگ خلافت او را [ 337 b ] باشد . خبر بيعت ستدن هارون مر پسر خويش را محمّد الامين و فرستادن فضل بن يحيى را به خراسان و آن سال كه رشيد محمّد را بيعت كرد ، محمّد پنج ساله بود زيرا كه محمّد به سال صد و هفتاد آمده بود از مادر . مردمان را كراهيت آمد بيعت او و گفتند خرد است . رشيد بيعت مردمان همه بستد محمّد را از پس خويش . مردمان سپاه همه ايدون گفتند كه مردمان خراسان بيعت محمّد نپذيرند نه سپاه و نه رعيّت از جهت خردى . و محمّد را فضل بن يحيى پرورده بود . رشيد فضل را اميرى خراسان داد و عبّاس بن جعفر را بازكرد ، تا فضل بيامد و بيعت مردمان بستد محمّد را و يك سال ببود . پس [ او را ] باز خواند و بيعت همه عراق بستد . و خراسان از پس فضل هارون الرّشيد مر خال خويش را داد ، برادر خيزران ، نامش غطريف بن عطاء . و پدر خيزران از يمن بود از شهرى نامش حموش [ و ] اسير افتاده بود به طبرستان ، و از آنجا به دست مهدى افتاد . هارون غطريف را خراسان داد و فضل بن يحيى را