محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1183

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر خليفتى هارون الرّشيد و ايدون گويند كه چون هادى به عيسىآباد شد ، هارون را با خويشتن ببرد و هارون بر هادى نماز كرد . و هادى بفرمود تا هارون را بيعت كردند . و ايدون گويند كه هادى يحيى بن خالد را بازداشته بود به عيسىآباد و خواست كه او را بكشد ، و يحيى را بيرون برده بودند كه بكشند . پس چون هادى بمرد ، همان شب هرثمة بن اعين هارون را بيرون آورد . و رشيد بيست و دو ساله بود . و رشيد به شهر رى زاده بود ، آن سال كه مهدى آنجا بود . و فضل بن يحيى به ده روز از پس او زاده بود . و مادر فضل رشيد را شير داده بود ، و فضل با رشيد همشيره بودند . و هادى مهتران سپاه را چندى گفته بود تا با جعفر بيعت كرده بودند و باز فروگذاشته بود آن حديث را . چون هارون بنشست بفرمود تا [ جعفر ] پيش مردمان بر پاى خاست و خويشتن را خلع كرد و گفت : هر كه مرا اندر گردن او بيعت است من از آن بيعت بيزارم و او را بحل كردم ، و خليفتى عمّ مرا است . هارون الرّشيد ديگر روز به عراق و اطراف مملكت نامه كرد به بيعت ستدن ، و آن شب مأمون از مادر بزاد و او را مژده آوردند كه ترا پسرى آمد . او را عبد الله نام كرد ، و آن مأمون بود . و هم بدين روزگار هارون به تن خويش به لب جسر بيستاد با