محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1175
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خويش بر پوست مىنويسم تا تمام شود و جلد كنيم و آنگاه بر مردم عرضه كنيم . و اندر اين يك سال هر روز از لونى طعام كه من آرزو كنم بسازند چنان كه دانم كه آن آرزو با طبع من موافق آيد كه اندر قوّت و ذهن من افزون كند ، و از آن غذاها هر روز مرا نشاطى و فرحى باشد . و نبايد كه دل من بدان غذاها مشغول شود كه آن را كى آرند و از كجا آرند و كه كند و چگونه كند . و امينى بايد كه وجوه آن در دست وى بود تا هر چه من او را اشارت كنم او ساخته و مهيّا پيش من مىآرد ، و ديگر نخواهم كه خاطر من مشوش باشد بدانكه كسى مرا طلب كند و بگيرد و يا سخنى گويد كه خاطر من از آن برنجد . و نخواهم كه هيچكس زى من اندر آيد مگر يكى خادم كه پيش من بود تا اگر كارى فرمايمش بكند ، و اگر چيزى احتياج باشد بيارد . و يك سال چنين بنشينم تا مگر قرآنى چنين بپردازم و بيرون آرم تمام كرده . پس هر كسى از آن بزرگان چيزى بپذيرفتند . صالح بن عبد القدّوس گفت : من پوست و كاغذ و مداد بدهم ، و عبد الله بن عبيد الله گفت : من سرايى بدهم كه اندر وى آب روان و باغ و سبزى بود و خادم نيز بدهم . و ديگرى گفت : من آنچه به كار بايد از اخراجات هر روز بدهم . پس عبد الله بن المقفّع بدان كار مشغول شد به خانه اى اندر و هيچكس پيش وى اندر نشدى تا شش ماه برآمد . چون شش ماه تمام شد ياران وى گرد آمدند و گفت بنگريم كه بدين شش ماه چه كرده است . پيش وى اندر شدند و او را ديدند نشسته و قلم به دست گرفته و كاغذ پيش نهاده و همى انديشيد و از راست و چپ او كاغذ سياه ديدند انبار كرده و چندى دريده و تباه كرده ، و او همچون ديوانه اى به ميان آن كاغذهاى سياه اندر نشسته . او را گفتند اندر اين شش ماه چه كرده اى و چه ساخته ؟ او گفت : هيچ نكردم و از نخستين روز كه بنشستم و مصحف فرا پيش نهادم و از اول قرآن تا آخر هر آيتى كه فصيحتر ديدم و دانستم كه دشوارتر است همه بيرون كردم . هوشم و عقلم به جاى بود . گفتم اين آيتها را بدل بگويم . پس با اين همه فصاحت كه مرا است به يك آيت اندر مانده ام . از شش ماه باز همى انديشم و گفتم و نبشتم و تباه كردم ، و يك حديث مرا فراز نيامده است كه من آن