محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1174
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بسيار خلق اجابت كرده بودند از خاص و عام . و به اخبار اندر ايدون است كه اين مهتران زندقه گرد آمدند و ايدون گفتند كه اندر مذهب اسلام هيچ چيز نيست كه محمّد آن ننهاده است محكمتر و استوارتر از قرآن كه بگفته است و مسلمانان بدين فخر آوردند . و به فصاحت سخنان و محكمى نظم و بسيارى معانى كه اندر وى است . و بگويند و دعوى كنند مسلمانان كه تا بدين وقت كه اين قرآن پديد آمده است ، پيش از اين و پس از اين تمامت خطيبان و شاعران و حديثگويان و فصيحان كه به تازى همى چندين سال سخن گويند ، كس چنين سورتى نتواند گفتن به فصاحت و نيكويى اين . و اندر قرآن همى گويد : * ( قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِه وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً . 17 : 88 ) * گفت اگر هيچ سخنگويان از آدميان و پريان گرد آيند و خواهند كه مانند اين قرآنى بيارند نتوانند ، و همه هم پشت گردند در نهادن چنين حديثى عاجز گردند و نتوانند آوردن ، و چگونه بيارند كه اين سخن خداى است همچنانكه آنچه خداى عزّ و جلّ كند كس نتواند كردن . آنچه او گويد كس نتواند گفتن . پس آن مردمان زنادقه گرد آمدند و گفتند ما را ايدون بايد كه يكى كتاب بنا نهيم همچنين به فصاحت و معنى و نيكوتر از اين . و آنگاه مردمان را نماييم و بگوييم كه اين محمّد نهاده است به فصاحت خويش . پس چهار تن بيعت كردند : يكى عبد الله ابن المقفّع و ديگر صالح بن عبد القدّوس و سديگر عبد الله بن عبيد الله بن داود بن علىّ بن عبد الله بن العبّاس ، و اين همه از فصيحان جهان بودند به تازى گفتن ، و گفتند ما همچو قرآن بنا نهيم و نيز فصيحتر . پس نگاه كردند از ميان ايشان پسر مقفع فصيحتر بود و نيكو حديثتر . و اندر زمانهء او در عرب و عجم كس چون او نبود به فصاحت . ايشان او را گفتند فصاحت تو بايد و تأليف كردن تو . او بپذيرفت كه بكند . و او گفت كه يك سال زمان خواهم . و چندين هزار دينار به كار بايد و پوست بايد و كاغذ بايد . و من به جايى چنان كه من خواهم بنشينم و بر آن كاغذها مىنويسم و تباه مىكنم تا آنگاه كه دانم كه مقابل سورتى گفته باشم . آنگاه به خط