محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1168

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

تَعالَى ، * ( فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا في الأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ، أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ الله فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمى أَبْصارَهُمْ ، أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها . 47 : 22 - 24 ) * و معنى اين آيت ايدون است كه هر گه شما را در زمين ولايت باشد و مملكت يابيد و اندر زمين فساد كنيد و رحم ببريد از خويشان ، و هر كه چنين كند ، خداى عزّ و جلّ مر او را لعنت كرده است و گوش دلش كر كرده است و چشم دلش كور كرده ، چرا بدين قرآن اندر نبينيد كه خداى عزّ و جلّ چه فرموده است يا خود بر دلهاى شما قفلها است كه نتوانيد آن را اندر يافتن . ربيع گفت : اين آيت برخواند و بازگردانيد و ديگر باره بخواند و آب از چشمش بر مصلَّى همى چكيد . و پيش از آن به چند روز موسى پسر جعفر صادق را مهدى بگرفته بود و دربند كرده . و به ربيع سپرده كه او را نگاه دارد ، موسى بن جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسين بن [ على بن ] ابى طالب رضوان الله عليهم . و مهدى را گفته بودند كه موسى دعوت مىكند به خراسان و امامت همى طلبد . ربيع گفت : چون مهدى اين سورت سپرى كرد و سلام نماز باز داد همچنان روى سوى قبله كرد و گفت : كيست ايدر ؟ خادمى پاسخش داد . گفت : ربيع را هم اكنون بخوان . ربيع گفت : من از پس آواز دادم گفتم اينك يا امير المؤمنين . او از پس نگريست ، گفت : اى ربيع ، از كى باز ايدرى ؟ گفتم : اكنون آمدم به آواز قرآن خواندن امير المؤمنين . گفت : برو و موسى بن جعفر را بيار . ربيع گفت : من برفتم و موسى ابن جعفر الصادق را بياوردم . و مهدى بر مصلَّاى نماز نشسته بود همچنان چشم پر آب . مر او را گفت : يا موسى بن جعفر ، خداى عزّ و جلّ همى گويد : * ( فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا في الأَرْضِ ، 47 : 22 ) * الآيه . و من رحم تو نخواهم بريدن ، بايد كه تو نيز رحم نبرى . پس موسى بن جعفر صادق را گفت : من ترا چيزى گويم كه دانم كه تو آن نكنى ، و ليكن سوگند خور سوگند به بيعت كه تا من زنده باشم بر من بيرون نيايى ، آنگاه چون من مردم تو بهتر دانى . پس او را سوگند داد و هم اندر شب او را دست بازداشت . و از همه خلفاى بنى العبّاس او بود كه شراب نخورد ، و ليكن سماع دوست داشتى و مغنّيان پيش خود نشاندى تا سماع كردندى .