محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1169

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر خلافت موسى الهادى و مهدى چون به ماسبذان شد ، ربيع را به بغداد خليفت كرده بود و سپاه همه با او بودند . و موسى الهادى كه از پس وى خليفت بود ، آن وقت به طبرستان با شروين حرب همى كرد . چون مهدى به ماسبذان بمرد ، و هارون بيعت برادر هم آنجا از آن سپاه بستد به فرمان يحيى بن خالد ، و خواست كه مهدى را به بغداد برد و به گور كند . پس گفت بود كه اين سپاه كه ايدر است از من درم بيعتى خواهند و نگذارند ، و آن سپاه كه اندر بغدادند چون تابوت ببينند درم خواهند ، و فتنه خيزد . [ هم ] ايدر به گور بايد كردن . پس مهدى را هم آنجا به گور كرد و نامه كرد به بغداد سوى ربيع تا بيعت موسى از آن سپاه كه اندر بغداد است بستاند . و انگشترى و قضيب و رداى پيغمبر عليه السّلام ، و آن چيز كه خلفا را ميراث بود به دست نصير حاجب سوى هادى فرستاد با تعزيت مهدى و تهنيت خليفتى و بيعت خود به بغداد و آمدن او كه سپاه بر ربيع بشوريده بود به بغداد و خانهء ربيع غارت كرده بودند . و ربيع پنهان شده بود ، و مىگفتند كه ما كس را بيعت نكنيم تا درم بيعتى نستانيم و دو ساله روزى . ربيع گفت : خداوندگار ايدر نيست ، صبر كنيد تا بيايد موسى الهادى آنكه خلافت او را است . درم او دهد كه من بىفرمان او درم ندهم . گفتند صبر